نوشته اِدی کوهن • ۵ مارس ۲۰۲۶
سکوت کرکنندهای که اکنون بر کلانشهر وسیع تهران سایه افکنده، فراتر از غیبت فیزیکی یک رهبر سیاسی است؛ این فروپاشی یک سپر الهیاتی است که نزدیک به نیم قرن پابرجا بود. با حذف علی خامنهای، رهبر معظم جمهوری اسلامی، جهان شاهد یک دگرگونی بنیادین در چشمانداز ژئوپلیتیکی است.
با این حال، نگریستن به این رویداد از دریچه صرفاً مدرن - دریچه پهپادها، نفوذ اطلاعاتی و هژمونی منطقهای - به معنای خوانش اشتباه بنیادین نبض خاورمیانه است.
برای درک اینکه چرا خیابانهای جنوب بیروت در سوگند و چرا «محور مقاومت» احساس سرمای وجودی میکند، باید چهارده قرن به عقب نگریست. باید به غبار، سنگهای بازالت و نخلستانهای واحه باستانی به نام خیبر سفر کرد. سقوط خامنهای صرفاً یک نقطه عطف نظامی نیست؛ بلکه پایان دراماتیک یک دایره تاریخی است که در سال ۶۲۸ میلادی آغاز شد. برای کسانی که تاریخ را میدانند، این پاسخ نهایی یهود به مرگ قهرمانی است که به «مرحب یهودی» معروف بود.

سایه شوالیه یهودی
بسیار اندک در غرب مدرن - یا حتی در جامعه جهانی یهود - نام مرحب بن ابی زینب را شنیدهاند. اما در وجدان اسلامی، به ویژه در سنت شیعه، مرحب یک کوه است. او محافظ خیبر بود، واحه ای حاصلخیز و ثروتمند در شمال غربی مدینه در آنچه امروز عربستان سعودی است. در قرن هفتم، خیبر قلب تپنده قدرت یهود در شبه جزیره عربستان بود، جامعه ای پیچیده از قبایل یهودی که در هفت قلعه سنگی عظیم و متصل به هم زندگی میکردند: آل نعیم، القاموس، و الشیق، در میان دیگران.
در مرکز این قدرت، مرحب ایستاده بود. سنت او را «غول یهودی»، شوالیهای با قدرت فراطبیعی توصیف میکند که زرهی دو لایه، عمامهای دوگانه و کلاهخودی تراشیده شده از سنگ بر سر داشت. بر شمشیر افسانهای او، کتیبهای ترسناک به همه رقیبان هشدار میداد: «این شمشیر مرحب است - هر کس آن را بچشد، میمیرد.» مرحب صرفاً یک سرباز نبود؛ او نمادی از مقاومت یهود بود. او نماینده دورانی بود که یهودیان نه رعیت، بلکه اربابان سرنوشت مستحکم خود در قلب حجاز بودند.
قبایل یهودی خیبر کشاورزان و بازرگانان ثروتمندی بودند که توسط دیوارهایی محافظت میشدند که غیرقابل نفوذ تلقی میشدند. آنها در شبکهای از دژها که بر روی تپههای آتشفشانی بلند ساخته شده بودند، در میان مزارع خرما و غلات زندگی میکردند. برای جنبش نوظهور اسلامی در مدینه، خیبر چالشی نهایی بود - «امپراتوری یهود» که از تسلیم شدن سر باز میزد.
معجزه دروازه: بنیاد شیعه
محاصره خیبر در سال ۶۲۸ میلادی هفتهها به بنبست کشیده شد. مدافعان یهودی موج به موج حملات را از دیوارهای بلند بازالتی خود با موفقیت دفع کردند. نقطه عطف زمانی رخ داد که پیامبر اسلام (ص) اعلام کرد که پرچم اسلام به مردی «که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند» داده خواهد شد.
آن مرد علی بن ابی طالب بود - پسر عمو و داماد پیامبر و پدر معنوی مذهب شیعه. در دوئلی که در هزار سال شعر، هنر و سرودهای مذهبی شیعه جاودانه شده است، علی در مبارزهای تن به تن با مرحب روبرو شد. با ضربهای که از توانایی انسانی فراتر رفت، شمشیر علی، ذوالفقار، کلاهخود و سر مرحب را شکافت.
اما ماندگارترین نماد آن روز - نمادی که امروز روان ایرانی را هدایت میکند - دروازه بود. تاریخنگاری اسلامی ادعا میکند که دروازه آهنین اصلی قلعه آنقدر عظیم بود که چهل مرد قادر به جابجایی آن نبودند. طبق افسانه، علی، با «قدرت الهی» (قوت الهی) تغذیه شده، دروازه را با دستان برهنه از لولاهای سنگیاش کند و از آن به عنوان سپری غولپیکر استفاده کرد در حالی که حمله به شهر را رهبری میکرد. با مرگ مرحب و فرو ریختن دروازه، جامعه یهود متحمل شکستی خردکننده شد، رویدادی که آغاز پاکسازی قومی آنها از شبه جزیره عربستان بود.
«خیبر، خیبر، یا یهود»: سلاحسازی تاریخ

چهارده قرن است که این خاطره به عنوان ابزاری روانی علیه مردم یهود سلاحسازی شده است. شعار «خیبر، خیبر، یا یهود، جیش محمد سَیعُود» (خیبر، خیبر، ای یهودیان، ارتش محمد باز خواهد گشت) صرفاً یک شعار ریتمیک نیست. این شعار در تجمعات حزبالله در بیروت، ویدئوهای تبلیغاتی سپاه پاسداران در تهران و تظاهرات ضداسرائیلی در خیابانهای لندن و نیویورک رایج است.
نمادگرایی عمدی است. این شعار برای یادآوری آسیبپذیری تاریخی یهودیان مدرن و به تصویر کشیدن دولت مدرن اسرائیل به عنوان یک «قلعه» موقت است که اجتنابناپذیر است همان سرنوشتی را خواهد داشت که قلعههای مرحب داشتند. برای جمهوری اسلامی، مبارزه با اسرائیل هرگز درباره سال ۱۹۴۸ یا ۱۹۶۷ نبود؛ بلکه بازنمایی الهی پیروزی قرن هفتم علی بر مرحب بود. آنها خود را وارثان علی میدانستند که سرنوشتشان شکستن دروازههای «قلعه صهیونیستی» است.
خامنهای: نایب امام غایب
این ما را به علی خامنهای میرساند. برای درک وزن حذف او، باید تشخیص داد که او هرگز توسط پیروانش به عنوان یک سیاستمدار صرف یا حتی یک دیکتاتور معمولی دیده نمیشد. تحت دکترین ولایت فقیه، خامنهای «نایب امام غایب» بود.
در جهانبینی شیعه، او بالاترین مرجع معنوی و سیاسی در جهان بود، مردی که بسیاری معتقد بودند مستقیماً با مهدی (مسیح) مشورت میکند. او «حافظ اعظم» مذهب شیعه بود، کسی که وظیفه داشت سرانجام وعده خیبر را محقق کند. در چشم مؤمنان او، او علی بن ابی طالب دوران مدرن بود که «محور مقاومت» را علیه «نوادگان مرحب» رهبری میکرد. هیچ شخصیتی در یهودیت وجود ندارد که بتواند با جایگاه او مقایسه شود - ترکیبی از پادشاه، پاپ و پیامبر.
انقلاب بزرگ: یهودیان دروازه را میشکنند
حذف خامنهای توسط نوادگان قوم مرحب، این روایت الهیاتی را در هم شکسته است. برای اولین بار در چهارده قرن، «دروازه» از سوی دیگر کنده شده است. هنگامی که دولت یهود به قلب تهران - «خیبر جدید» - دست دراز میکند و عالیترین مرجع مذهب شیعه را سرنگون میکند، این بیش از یک ترور است. این نمایشی است از اینکه دوران بیدفاعی یهود به پایان رسیده است.
حفاظت «فوق طبیعی» که رهبری شیعه ادعا میکرد از آن برخوردار است، در ابری از واقعیت هدایتشده دقیق ناپدید شده است. هالهی شکستناپذیری که سپاه پاسداران پیرامون «رهبر معظم» خود ساخته بود، به عنوان یک پوسته توخالی آشکار شده است. این نهایت لحظه «ضد خیبر» است. یهودیان منتظر بازگشت «ارتش محمد» نماندند؛ آنها به منبع تهدید رفتند و خود لولاهای رژیم را شکستند.
خلاء الهیاتی
سؤال اکنون پیش روی خاورمیانه، سؤال روایت و هویت است. چگونه قتل خامنهای بر آینده درگیری بین شیعیان و یهودیان تأثیر خواهد گذاشت؟ در پی آمدهای فوری، شوک کاملی وجود دارد. جهان شیعه «حافظ اعظم» خود را از دست داده است. فقدان خامنهای ضربهای است که فراتر از مرگ یک ژنرال مانند قاسم سلیمانی یا یک رهبر نیابتی مانند حسن نصرالله است. این ضربه به قلب هویت شیعه وارد میشود.
آیا این به معنای تشدید درگیری مذهبی است، یا شکستن اسطوره «شکستناپذیری» منجر به فروپاشی روح انقلابی خواهد شد؟ برای قرنها، یهودیان در داستان اسلامی خیبر «شکستخورده» بودهاند. امروز، نقشها تغییر کرده است. «تار عنکبوت» - اصطلاحی که نصرالله مشهور برای توصیف اسرائیل به کار برد - ثابت شده است که از فولاد ساخته شده است، در حالی که «قلعه تهران» به اندازه شنهای صحرا متخلخل ثابت شده است.
عصر جدیدی از شعارها
برای نسلها، ما به شعارهای خیبر آنها گوش دادهایم. شاید زمان آن رسیده است که جهان یهود روایتهای متقابل خود را توسعه دهد. اگر آنها از تاریخ برای ترساندن ما استفاده میکنند، ما باید از تاریخ برای یادآوری واقعیت جدید به آنها استفاده کنیم. شاید فریاد جدیدی که باید در تالارهای تاریخ طنینانداز شود این باشد: «تهران، تهران، به یاد بیاورید که سربازان اسرائیل چه کردهاند.» ویرانههای باستانی قلعههای یهودی در خیبر امروزه در عربستان سعودی همچنان پابرجاست - بناهای یادبود خاموش و بازالتی تمدنی فروپاشیده که زمانی ریشهکن شده بود. در حالی که «محور مقاومت» به دنبال ستاره شمالی جدیدی است، جهان نظارهگر است که آیا جمهوری اسلامی مسیر آن قلعههای باستانی را به سوی ویرانههای تاریخ دنبال خواهد کرد.
چرخهای که با مرگ مرحب آغاز شد، با مرگ خامنهای بسته شده است. «دروازههای نفوذناپذیر» بار دیگر شکسته شدهاند و این بار، این شوالیه یهودی است که ایستاده باقی میماند. بدهی ۱۴۰۰ ساله به طور کامل پرداخت شده است و تاریخ خاورمیانه در آتش زمان حال بازنویسی شده است.































