نخستین فرماندهان گردان و فرماندهان گروهان، مدال‌های تعالی دوره جدید خود را دریافت کردند.

«سربازی برای اعزام نداشتم، اما می‌دانستم باید نقش داشته باشم»:

ستوان دوم ی - فرمانده جوخه سربازان «بردلاس»، فارغ‌التحصیل دوره افسری ممتاز

در ظاهر، دوره افسری گامی دیگر در مسیر شغلی ستوان دوم ی به نظر می‌رسد. او در نوامبر ۲۰۲۱ به عنوان رزمنده «بردلاس» ثبت‌نام کرد و از آن زمان تقریباً تمام پست‌های فرماندهی در گردان را طی کرده است – از فرمانده دسته تا جانشین فرمانده جوخه. اما در عمل، «چرایی» او برای تبدیل شدن به یک فرمانده جوخه، در طول دوره افسری به تصمیمی در آن شنبه تاریک تبدیل شد.

او می‌گوید: «همه چیز عادی بود، حداقل اینطور به نظر می‌رسید، تا اینکه مادرم وارد اتاق شد و به من گفت: «جنگ شده است». بلافاصله تمام پیام‌ها در گروه‌های واتس‌اپ شروع به سرازیر شدن کردند و من بلافاصله ماشین را برداشتم و به سمت «غلاف غزه» رانندگی کردم. وضعیت پیچیده بود، چون من در «باهاد ۱» بودم، بنابراین سربازانی نداشتم که بتوانم آن‌ها را برای نبرد اعزام یا جمع کنم، اما می‌دانستم که باید نقش داشته باشم.»

وقتی او به جنوب رسید، خود را در وضعیتی یافت که قابل پیش‌بینی نبود: «ما به یک نقطه تجمع مرکزی رسیدیم و شروع به توزیع وظایف بین کسانی که آنجا بودند کردیم: جستجو، پاکسازی مناطق، انتقال مجروحان – هر آنچه برای تثبیت منطقه لازم بود.»

«کار آسانی نبود. در نهایت، من شانه به شانه رزمندگان کنارم بودم، اما «مردم خودم» را که مسئولشان باشم، نداشتم و این وضعیتی است که در هیچ مرحله‌ای برای آن آموزش نمی‌بینید.» و دقیقاً در آنجا، او وحدت هدف و سرنوشت مشترک را قوی‌تر از همیشه احساس کرد. «ما ترکیبی از رزمندگان از همه‌جا بودیم که سعی می‌کردیم شکاف‌ها را در لحظه واقعی پر کنیم. چه بچه‌های «مگلان» باشند، چه «کفیر»، «نhal» یا «اطلاعات رزمی»، هیچ تفاوتی بین ما وجود نداشت.»

و سپس لحظه‌ای فرا رسید که او آن را نقطه عطفی توصیف می‌کند: بازگشت به چارچوب آموزشی. ستوان دوم ی به یاد می‌آورد: «وقتی وضعیت کمی تثبیت شد و تصویر واضح‌تری به دست آوردیم، برای تکمیل دوره بازگشتیم.» اما دقیقاً در آن زمان، پرسش‌ها و پیچیدگی‌ها شروع به ظهور کردند.

ستوان دوم ی در «باهاد ۱»

«از یک سو، نبردهای عظیمی در جریان بود و گردان من آنجا بود و کاری را انجام می‌داد که برای آن ثبت‌نام کرده بودم، و فرصت از دست رفته و پشیمانی از اینکه با آن‌ها نبودم وجود داشت. از سوی دیگر، تمام کاری که من انجام می‌دادم این بود که بهتر، حرفه‌ای‌تر و دقیق‌تر به آن‌ها بازگردم – با هدف رهبری آن‌ها در آینده در میدان نبرد.»

و به نظر می‌رسد که از این شکاف، «چرایی» او روشن‌تر شد. «من می‌خواستم کاری در ارتش انجام دهم که معادل آن در زندگی غیرنظامی وجود ندارد، و در لحظه‌ای که وارد فرماندهی شدم – آن را یافتم. و از آن زمان، معنای ماندن در ارتش برای من تشدید شده است.»

اکنون، با نگاهی به خود دوره افسری، ستوان دوم ی آن را نقطه گذار می‌بیند. از یک فرمانده که عمدتاً واحد خود را می‌شناسد، به فرماند‌ه‌ای که باید بداند چگونه نیروهای مختلف را در هماهنگی رهبری کند: «این در سطح تمام یگان‌ها انجام می‌شود. از توپخانه، از طریق مهندسی و پیاده‌نظام، تا نیروی هوایی – واقعاً همه با هم، با این هدف که در صورت لزوم، ما یک نیروی ضربتی را در نبرد فرماندهی کنیم.»

ستوان دوم ی در حال دریافت تقدیرنامه

او دریافت تقدیرنامه در دوره را نه یک لحظه اوج، بلکه «چیزی توصیف می‌کند که این دوره کامل را به چیزی ملموس و قابل اندازه‌گیری تقطیر می‌کند. در نهایت، ممتاز بودن به عنوان فارغ‌التحصیل و ایستادن در کنار ۱۱ رزمنده دیگر، مردان، و تنها زن در میان آن‌ها – بسیار معنادار بود.»

در روزهای آینده، ی نقش خود را به عنوان فرمانده جوخه سربازان «بردلاس» آغاز خواهد کرد و برای او، هدف یکی است: «من این افتخار را دارم که نسل بعدی رزمندگان زن و مرد را برای میدان نبرد آموزش دهم و آماده کنم، و این یک هدیه عظیم است. اگر چیزی در مورد ما خاص باشد، آن مبارزه مشترک است – زنان و مردان به طور یکسان، برابر در هر جنبه.»

مدال تقدیر دوره افسری

«همه از خودشان پرسیدند: «چگونه می‌توانم بیشتر کمک کنم؟» برای من، این جواب بود»:

سرهنگ دوم (احتیاط) ا - فرمانده گردان ۶۸۲۸ در «بیسلامح»، فارغ‌التحصیل ممتاز دوره فرماندهی گردان

برخلاف ستوان دوم ی، که در زمان شروع جنگ در دوره افسری بود، سرهنگ دوم (احتیاط) ا در ۷ اکتبر در مکانی کاملاً متفاوت با این وضعیت روبرو شد – فراخوانده شدن به خدمت احتیاط در تیپ ۸۲۸ «بیسلامح» مستقیماً از زندگی غیرنظامی، و مجبور شدن به یادگیری دوباره معنای فرماندهی در طول یک عملیات فشرده.

سرهنگ دوم (احتیاط) ا در سال ۲۰۱۰ به یگان شناسایی «گیواتی» پیوست، جایی که تا سمت فرمانده جوخه ادامه داد و سپس مرخص شد. اما حتی در آن زمان نیز، ارتباط واقعاً قطع نشد. او توضیح می‌دهد: «من همیشه به ایده و هدف فرماندهی در ارتش بسیار علاقه‌مند بودم، بنابراین حتی زمانی که در خدمت دائمی نبودم – برای من روشن بود که در خدمت احتیاط ادامه خواهم داد.»

سرهنگ دوم (احتیاط) ا، در سمت راست

او جنگ را عمدتاً از طریق توالی سریع انتقال بین جبهه‌های مختلف، بدون زمان زیاد برای توقف، به یاد می‌آورد. «در مجموع، ما یک رویه رزمی را برای شمال به عنوان بخشی از لشکر ۳۶ آغاز کردیم، و پس از تنها چند روز متوجه شدیم که به سمت جنوب می‌رویم و برای مانور در نوار غزه آماده می‌شویم.»

بلافاصله پس از آن، او به سمت جانشین فرمانده گردان ۶۸۲۸ «بیسلامح» منتقل شد. در آنجا، اگرچه او از خدمت عادی خود با دنیای فرماندهی آشنا بود، اما احساس متفاوتی داشت. سرهنگ دوم (احتیاط) ا اعتراف می‌کند: «در خدمت احتیاط، اقتدار متفاوت است. شما باید بدانید چگونه از آن استفاده کنید، اما در عین حال از مهارت‌های رهبری دیگر نیز استفاده کنید، و به طور خاص تجربیات مشترک را بیابید، نه اینکه صرفاً از بالا نگاه کنید.»

این انتقال، همانطور که او تجربه کرد، با پیشرفت نبردها، و به ویژه در طول عملیات دوم در «جبالیا»، حتی شدیدتر شد. سپس، او خود را در واقعیتی یافت که معدود کسانی از آن آگاهند، و بعید است که بتوان از قبل برای آن آماده شد. «در طول نبرد، فرمانده گردان مجروح و از کار افتاده شد، بنابراین من به عنوان جانشین او – نقش او را بر عهده گرفتم. جایگزینی یک فرمانده در طول مانور رویداد ساده‌ای نیست، نه برای من و قطعاً نه برای سایر سربازان، اما چیزهای زیادی به ما آموخت.»

و وقتی سعی می‌کنم بفهمم چگونه در چنین رویدادی فرماندهی بر عهده گرفته می‌شود، او بارها به آنچه از قبل ساخته شده بازمی‌گردد و پایه‌ها را به اقدامات در لحظه واقعی ترجمه می‌کند: «شما از قبل آماده می‌شوید. پایه و اساس من در گردان و با افراد در شرایط عادی، منجر به توانایی فرماندهی حتی به عنوان فرمانده گردان موقت شد، و در نهایت، قدرت واقعی از پایین، از طریق زیردستانم که به من اعتماد و باور دادند، آمد.»

بین دو سال چرخش عملیاتی، سرهنگ دوم (احتیاط) ا توصیف می‌کند که تغییر بزرگ نه تنها در میدان نبرد، بلکه در فضای بین عملیات‌ها است: «اگر در گذشته نقش یک فرمانده احتیاط این بود که عمدتاً در لحظات اوج با سربازانش ملاقات کند و با آن‌ها باشد، امروز ارتباط و فرماندهی قبل، حین و بعد از دستور است. چیزی در جنگ وجود دارد که مردم را به هم پیوند داده است، و فرماندهی و رهبری را حتی در شرایط عادی که خدمت احتیاط نیست، ایجاب می‌کند – و راه دیگری وجود ندارد.»

سرهنگ دوم (احتیاط) ا در مراسم فارغ‌التحصیلی

و از این منظر، او توضیح می‌دهد که چرا تصمیم گرفت اکنون در دوره فرماندهی گردان شرکت کند – علیرغم خانواده، شغل و احساس اینکه ساعات کافی در روز برای اضافه کردن به یک روال از قبل پرفشار وجود ندارد. «این نوعی ندای زمان است. ممکن است بدون جنگ، من احساس نیاز به این جهش بزرگ را نمی‌کردم، اما اتفاقی در کشور ما افتاد. تخمین می‌زنم که همه در این دوره از خودشان پرسیدند: «چگونه می‌توانم بیشتر کمک کنم؟» برای من، این جواب بود.»

در مورد خود تقدیرنامه، او تنها مدت کوتاهی قبل از مراسم از آن مطلع شد، و با شادی فراوان برای این شناخت مهم، به خوبی می‌داند که موفقیت واقعی در میدان سنجیده خواهد شد. «این افتخار بزرگی برای من است، اما در نهایت، در آزمون نتایج روشن خواهد شد. برای خودم آرزو می‌کنم که این امر در لحظه واقعی در نقش خود، در رهبری روزانه مردمم – قبل، حین و بعد از چرخش بعدی، یکسان باشد.»

مدال تقدیر دوره فرماندهی گردان