روز یکشنبه گذشته، حدود ساعت ۲۰:۰۰، یک مهاجم فلسطینی از الخلیل خودروی خود را به سمت عابران پیاده در تقاطع غوش عتسیون (Gush Etzion) راند. این حمله دو دختر را به شدت مجروح کرد و مهاجم بلافاصله توسط گروهبان ل.، سرباز رزمی گردان ناحشون (۹۰) از لشکر کفیر، خنثی شد.
در آن لحظات، گروهبان ل. در پست نگهبانی مشرف به تقاطع، مرکز خرید و ایستگاه اتوبوس مجاور مستقر بود. او میگوید: «در ساعت ۲۰:۰۹، یک خودروی فلسطینی خاکستری را شناسایی کردم که چراغ قرمز را رد کرد و مستقیماً به سمت ایستگاه رفت. مهاجم متوجه دو دختر شد که جلوی موانع بتنی محافظ مسافران ایستاده بودند و به آنها کوبید.»
اینجاست که ماهها آموزش، رویههای عملیاتی و رزمایشهایی که حتی در جریان نبرد در غزه و سایر جبههها بارها تمرین شدهاند، به کار میآیند: «من به سمت مهاجم آتش هدفمند گشودم و او را در همان لحظه خنثی کردم. برای اطمینان از عدم وجود تهدیدات بیشتر در اطراف، برای چند لحظه دیگر سلاح خود را به سمت او نشانه گرفتم.»
خطر رفع شد، اما تلاش برای ارائه مراقبتهای فوری به دو دختر مجروح تازه آغاز شده بود: «وقتی فرمانده جوخهام را دیدم که در حال نزدیک شدن بود، به او فریاد زدم: «مهاجم خنثی شده است!» از آنجا، ما توانستیم نزدیک شویم و کمکهای پزشکی ارائه دهیم. من یک تورنیکه (دستگاه قطع کننده خونریزی) به او دادم و مشخص شد که به موقع استفاده شده و به نجات جان دختر به شدت مجروح کمک کرده است. ما واقعاً امیدواریم که او و همه مجروحان به زودی بهبود یابند.»
نیروهای کمکی اندکی پس از آن به محل اعزام شدند و دو دختر را به مرکز پزشکی شعاری زیدک منتقل کردند. اما در پشت واکنش فوری، لشکر ناحشون قرار دارد که از ماه دسامبر در این منطقه مستقر بوده و شبانه به بازداشتها و عملیات در روستاهایی مانند بیت امار و العروب پرداخته است.
اهمیت اقدام گروهبان ل. بلافاصله برای او روشن نشد. پس از حمله، فرمانده لشکر یهودا و سامره، فرمانده لشکر عتسیون و مقامات ارشد دیگر به محل رسیدند. آنها با او دست دادند و از رفتار او که انتظار میرفت از هر سربازی در پست نگهبانی باشد، تمجید کردند. تنها زمانی که او به پایگاه بازگشت، این موضوع واقعاً درک شد.
او به یاد میآورد: «من عمدتاً زمانی شروع به پردازش بزرگی این رویداد کردم که با دوستانم در گردان ملاقات کردم. در خانه، آنها به سرعت متوجه شدند و فهمیدند که «گروهبان ل.» که در گزارشها آمده بود، من هستم و دهها تماس از والدینم دریافت کردم. اما در نهایت، این شغل ماست. وقتی در تقاطعها و هر جای دیگر نگهبانی میدهیم – و من مطمئن هستم که هر سربازی که در این موقعیت قرار میگرفت، به طور خودکار به همین شکل واکنش نشان میداد.









