آنها می‌دانستند که ما تا انتها پیش خواهیم رفت، اما سرعت [عمل] را پیش‌بینی نکرده بودند.» از نگاه سربازان تیپ گولانی در لبنان

خبر فوری: منتشر شده 3 ساعت پیش

هنگامی که امروز به نقشه نبرد لشکر گولانی در لبنان نگاه می‌کنیم، به راحتی می‌توانیم چندین نقطه آشنا را شناسایی کنیم: بوفور، لیتانی، سلوکی و کوه یوحمر. با گذشت یک سوم از سال در این منطقه، رزمندگان در شرایط جدیدی با این مکان‌های آشنا روبرو می‌شوند – که از دیدگاه هر گردان، یکسان به نظر نمی‌رسند.

در حالی که گردان شناسایی گولانی در خط مقدم تصرف بوفور بود و به طور مستقل در لیتانی عملیات می‌کرد، گردان ۱۲ از الطیبه به سمت کوه یوحمر پیشروی کرد و گردان ۱۳، که از اولین نیروهایی بود که از مرز عبور کرد، از طریق قنطره به سمت سلوکی پیش رفت. همانطور که افسران عملیات توضیح دادند، اگرچه مأموریت‌های گردان‌ها از نظر جغرافیایی و عملیاتی متفاوت بود – همه آنها بخشی از تلاش مشترک همان لشکر بودند.

در نوک پیکان به سوی لیتانی و بوفور – گردان شناسایی

تنها زمانی که برای اولین بار بر کرانه رود لیتانی ایستادند، این واقعیت برای رزمندگان شناسایی روشن شد که ماه‌ها سفر کرده‌اند، از زمانی که دستور «وارد لبنان شوید» صادر شد. اما برای درک چگونگی رسیدن به آنجا، باید کمی به عقب برگردیم.

کاپیتان الف.، که تا چند هفته پیش افسر عملیات گردان شناسایی بود، می‌گوید: «لحظه تصمیم‌گیری را به خوبی به یاد دارم. ما در رفح بودیم، هنوز عمیقاً درگیر تعقیب بقایای لانه‌های تروریستی در جنوب نوار غزه بودیم، و می‌توان گفت که تغییر را احساس می‌کردیم.» به عنوان نسلی که با داستان‌های قهرمانی از منطقه امن بزرگ شده بود، انتظار عملیاتی با احساسات عمیق‌تری ترکیب شد.

مسئولیت الف. عظیم بود: او به عنوان افسر عملیات یگان، مسئول برنامه‌ریزی و مدیریت عملیات از ابتدا تا انتها بود. وقتی از او می‌خواهم مسیری را که به اهداف «بزرگ» منجر شد، ترسیم کند، او ترجیح می‌دهد به ترتیب زمانی پیش برود، درست از اولین ورود به روستای الطیبه، که در نزدیکی مسگاو آم واقع شده است.

او به یاد می‌آورد: «این اولین نبرد لشکر بود، تصرف کامل روستا، درگیری‌ها، انهدام قصبه با تروریست‌ها و زیرساخت‌های ساخته شده در داخل آن.» در آنجا، آنها شروع به درک الگویی کردند که تکرار می‌شد – تروریسم در خانه‌ها، در مکان‌هایی که غیرنظامی تلقی می‌شدند، پنهان بود. «شما وارد می‌شوید و با مقدار زیادی سلاح، مقادیری که توضیح آن غیرممکن است، و علائم زیادی از حزب‌الله روبرو می‌شوید.»

پس از اتمام مأموریت خود در الطیبه، آنها به روستای دیر سریان، واقع در جنوب لیتانی، به عنوان بخشی از آمادگی برای عملیات فراتر از خود رودخانه، ادامه دادند. در همان مسیر، آنها درگیری‌هایی را تجربه کردند که با نگاه به گذشته می‌توان آنها را در زمره پیچیده‌ترین درگیری‌هایی که گردان شناسایی در سال‌های اخیر شاهد بوده است، تعریف کرد.

پس از دیر سریان، نوبت به مرجعیون و قنطره در جنوب لبنان رسید. ورود به قنطره با اطلاع‌رسانی بسیار کوتاهی صورت گرفت، به عنوان بخشی از تصمیم برای گسترش منطقه کنترل. یکی از یافته‌هایی که در خاطره افسر عملیات از آن عملیات حک شده است، سلاح‌های پنهان شده در داخل یک آمبولانس بود. «این دیگر واقعاً جای تعجب ندارد، اما هر بار همان سیلی را می‌خورید. برای درک اینکه چقدر انحراف اخلاقی در اینجا وجود دارد، و به خصوص شکافی به اندازه آسمان و زمین بین ما و آنها.»

در مرحله‌ای معین، گردان شناسایی به یکی از سایت‌هایی که از ابتدا هدف قرار داده بود، نزدیک شد – رودخانه لیتانی. «حرکت بسیار پیچیده بود. نه فقط پیاده‌روی، بلکه باز کردن مسیرها از میان بوته‌های انبوه و شناسایی تهدیدات در طول مسیر. هر متر از قبل برنامه‌ریزی شده بود. پس از حدود ۳۶ ساعت، زمانی که با آب روبرو شدیم – این یکی از قدرتمندترین لحظاتی بود که به عنوان یک رزمنده و یک انسان احساس کردم.»

با وجود این نقطه عطف مهم، این به هیچ وجه نقطه پایانی نبود: «صبح روز بعد با ۲ تروریست درگیر شدیم و بعداً در یک نبرد طولانی دیگر علیه ۵ نفر که در یک مجتمع زیرزمینی سنگر گرفته بودند.» پس از برقراری حضور در کناره‌های رودخانه، مرحله آماده‌سازی برای عبور خودروهای زرهی و تدارکات برای تصرف بوفور فرا رسید.

این عملیات توسط کل تیم رزمی لشکر هدایت شد، اما وظیفه تصرف خود قلعه به گردان شناسایی محول شد. «ما از یوحمر پیشروی کردیم، با آتش بی‌امان از پهپادهای انفجاری و خمپاره‌ها روبرو شدیم، و در طول مسیر، ۲ تروریست را که حدود ۱۵۰ متر دورتر از دیوارها منتظر بودند، از بین بردیم.» در خود مجتمع، تمام نشانه‌های حضور طولانی مدت نیروهای حزب‌الله، از مواضع جنگی آماده گرفته تا تشک و غذا، یافت شد، اما خود تروریست‌ها قبلاً فرار کرده بودند.

در پایان گفت‌وگوی ما، کاپیتان الف. خواستار توجه به کسانی شد که برای آنها و با نور آنها عمل می‌کنند: «برای من مهم است که از شهدای یگان، مجروحان، خانواده‌های داغدار و خانواده‌های خودمان که با تشویق فراوان از ما حمایت می‌کنند، یاد کنم. ماه‌هاست که هر کاری که انجام می‌دهیم برای یک چیز است – محافظت از ساکنان شمال، و اطمینان از اینکه دفعه بعد که به خانه بازمی‌گردند، در واقعیتی متفاوت این کار را انجام دهند.»

تنها نیروی پیاده‌ای که به کوه یوحمر صعود کرد – گردان ۱۲

از الطیبه، از دیر سریان، تا لیتانی و کوه یوحمر – گردان ۱۲ به مدت ۴ ماه تقریباً بدون وقفه عملیات کرده و مجموعه‌ای از مأموریت‌های تهاجمی و دفاعی را در عمق جنوب لبنان رهبری کرده است. کاپیتان ش.، افسر عملیات گردان، می‌گوید: «گردان ۱۲ به مأموریت‌ها «نه» نمی‌گوید. این جمله‌ای بود که فرمانده گردان در ابتدای درگیری به من گفت و این راه زندگی ما شد. اول، ما «بله» می‌گوییم – سپس راه اجرا را پیدا می‌کنیم.»

برای او، ورود به لبنان مدت کوتاهی پس از تصدی پستش صورت گرفت. او به یاد می‌آورد: «بسیار ناگهانی بود. ناگهان خود را مسئول هماهنگی تمام فعالیت‌های عملیاتی گردان می‌یابید، اینکه چگونه تمام نیروها به هم متصل می‌شوند تا عملیات از اولین لحظه تا آخرین موفقیت‌آمیز باشد.»

اولین هدف رزمندگان، روستای الطیبه، واقع در نزدیکی مرز، با سابقه طولانی درگیری‌ها بود. در اینجا نیز، همان الگو تکرار شد: مجتمع‌هایی که حزب‌الله سال‌ها توسعه داده بود، بدون تمایز بین «غیرنظامی» و «نظامی»، و انهدام گام به گام آنها، روز به روز. عملیات مشابه در روستای دیر سریان، و در واقع، تقریباً در هر جایی که پیشروی کردند، ادامه یافت.

کاپیتان ش. به یاد می‌آورد: «در همان هفته اول درگیری، گردان با یکی از درگیری‌های مهم خود روبرو شد. در آن حادثه ۸ تروریست کشته شدند، بدون تلفات برای نیروهای ما. این یک حلقه بستن بسیار دقیق بود، اما فراتر از آن، این به ما نشان داد که جنگ در لبنان چگونه است – با دشمنی که پنهان می‌شود و تلاش می‌کند از راه دور حمله کند.»

بعداً، رزمندگان گردان ۱۲ به رودخانه لیتانی رسیدند. در آنجا، مأموریت از حمله کاملاً پیوسته به حفظ و دفاع از منطقه تغییر کرد – یورش‌های تهاجمی و تأمین مسیرهایی که پیشروی مداوم لشکر را ممکن می‌ساخت. افسر عملیات توضیح می‌دهد: «در حمله، شما دائماً می‌دانید که به کجا پیش می‌روید. در دفاع، کار پیچیده‌تر است. شما باید هر خانه، تپه و مسیری را بشناسید و به وضعیتی برسید که نقطه‌ای وجود نداشته باشد که دشمن بتواند شما را غافلگیر کند.»

مأموریت بعدی نیز یکی از تاریخی‌ترین‌ها بود – کوه یوحمر. او با افتخار می‌گوید: «ما اولین گردانی بودیم که به آنجا رسیدیم و همچنین تنها گردانی بودیم که پیاده از آن بالا رفتیم. این یک پیشروی بسیار پیچیده، در زمین دشوار بود، اما برای ما، این حلقه‌ای دیگر در زنجیره‌ای بود که ماه‌ها قبل در الطیبه آغاز شده بود.»

برای او، داستان گردان، و شاید کل لشکر، تنها با نبردهای «بزرگ» سنجیده نمی‌شود. «مردم کوه یوحمر یا لیتانی و بوفور را به یاد می‌آورند، اما در نهایت، چالش واقعی این است که هر روز صبح بیدار شوید و همان کار را با جدیت و دقت انجام دهید. یک یورش دیگر، یک جستجوی دیگر، یک مجتمع دیگر برای پاکسازی – روزهایی بود که ما از ۱۵ تا ۲۰ مکان مختلف عبور می‌کردیم. اینگونه گولانی واقعیت را در میدان تغییر می‌دهد و تمام تلاش خود را می‌کند تا ساکنان شمال بتوانند به خانه‌ای امن‌تر بازگردند.