رئیس کشور، آقای ایتسحاک هرتزوگ، و همسرشان، خانوادههای داغدار، مهمانان گرامی.
«هر دو کف دستم را بر بزرگترین سنگهای دیوار غربی گذاشتم. در آن لحظه، قدرت ملموس بودن را حس کردم. این سنگها چیزی بیش از سنگ هستند: آنها گواهان زندهای بر آنچه بودهاند؛ آنها امید به آنچه خواهد بود را در خود دارند.»
این را یوسف کلاوزنر، مورخ اورشلیم، درباره مکانی که در آن ایستادهایم، نوشته است. هزاران سال در تاریخ ملت یهود، این سنگها شاهد شجاعت جنگجویان آن بودهاند. هر سال، هنگامی که آژیر در شهرهای اسرائیل شنیده میشود، آنها خاطره جانباختگان را طنینانداز میکنند. در پای این سنگها، احساس میکنیم که ما تنها بخشی از یک داستان باستانی، حلقهای زنده در زنجیره نسلها هستیم.
داستانی که با گامهای ابراهیم، پدر ما، آغاز میشود، که به فرمان «لِخ لِخا» پاسخ داد و راه را برای نسلهای آینده هموار کرد، کسانی که در پی وعده «به نسل تو این سرزمین را خواهم داد» گام برمیدارند – وعدهای که پیوند ناگسستنی میان ملت و سرزمینشان را بافت.
برای درستی این راه و برای حق ریشهدواندن در اینجا، ما در هر نسلی جنگیدهایم؛ برای تحقق چشمانداز و برای تضمین صلح ملت اسرائیل در سرزمینشان، حتی در این ساعت نیز به مبارزه ادامه میدهیم.
هنگامی که شاه داوود تصمیم به فتح اورشلیم، شهری که به همه قبایل اسرائیل داده شده بود، گرفت، او با ارتش خود صعود کرد و شهر را از طریق چاه آب منتهی به آن فتح کرد. صدها سال بعد، یهودا مکابی، «مردی با تدبیر، جنگجویی توانا از جوانی؛ مانند توله شیری غرش خواهد کرد برای شکار»، جنگجویان خود را در مسیر صعود بیت حورون و از طریق دره ایالون رهبری خواهد کرد.
دو هزار سال بعد، ستوان یoram الیشایف، پسر کیبوتص بیت اورن، از طریق سنگر برای تصرف تپه مهمات صعود خواهد کرد، و جوخه او او را دنبال میکنند. جنگجویانش نقل میکنند که چگونه بارها از او خواستند که استراحتی کند، تا برای لحظهای به جای او رهبری کند، اما او اصرار داشت که ادامه دهد – نارنجکها را بیوقفه پرتاب میکرد، حمله را رهبری میکرد، از یک موقعیت به موقعیت دیگر، تا اینکه در رأس آن سقوط کرد، «فرماندهای که میشد با چشم بسته از او پیروی کرد»، جنگجویانش درباره او گفتند.
بیش از پنجاه سال میگذرد. در صبح روز سیمحت تورا، ۵۷۸۴ (۲۰۲۳)، تیمی از جنگجویان در قلب جهنم ایستاده بودند و با موجی از صدها تروریست که از حصار مرزی غزه عبور میکردند، روبرو شدند. کاپیتان دانیال پرتس، فرمانده تانک، منتظر دستور نماند. او و خدمهاش، اییتای چن، تومر لیبوویتز و ماتان آنگرست، بلافاصله وارد نبرد شدند و کاملاً درک کردند که آنها آخرین خط دفاعی بین قاتلان و غیرنظامیان هستند. تانک «تیم پرتس» بدون وقفه جنگید. دانیال، اییتای و تومر در نبرد جان باختند و ماتان پس از دو سال اسارت در حماس به خانه بازگشت. جنگجویان «تانک پرتس» نمادی از نسلی هستند که بدون تردید به ندای ایستادگی پاسخ دادند.
این ندایی است که از سپیده دم احیا، همراه جنگجویان ما بوده است. امروز نیز در قلب جنگجویان میتپد.
من افتخار فرماندهی کمپینی را داشتم که ما را ملزم میکند هر ساعت تصمیمات سرنوشتساز بگیریم. من از روح و شجاعت جنگجویان و فرماندهان برای این امر نیرو میگیرم. ارتشی که از گوشت و پوست این ملت است. ارتشی که همین ملت است – که نیروهای پایدار جبهه داخلی، راز انعطافپذیری آن هستند. ارتشی که در آن سربازان ذخیره و خانوادههایشان بخشی از نبض تپنده مبارزه هستند. آنها برای صدها روز خدمت، با فداکاری بیحد و حصر، ثابت میکنند که تجربه آنها قدرت عملیاتی ما و فداکاری آنها قطبنمای ایثار برای کل ملت است.
زیردستان من،
من از شجاعت و اراده شما speechless هستم.
در میان کهنهسربازان جنگجویان کشورمان، افراد کمی وجود دارند که در یک درگیری طولانی و پیچیده مانند آنچه شما رهبری میکنید، شرکت کردهاند. همراه با نسل فرماندهانی که برای تأسیس و بنای دولت جنگیدند، من با افتخار به شما مینگرم.
پسران و دختران شهرها و روستاها، کیبوتصها و موشاواها، آکادمیهای پیش از ارتش و یشیوها، مردم از همه ادیان، از همه گوشههای کشور. شما برانکارد را به کوه حمل میکنید، شانهها را عوض میکنید، اما لحظهای استراحت نمیکنید.
یهودا مکابی در مسیرهایی که ابراهیم، پدر ما، هموار کرده بود، لشکرکشی کرد و میراث رزمی شاه داوود را آموخت؛ یoram و سربازانش میراث رزمی یهودا مکابی و جنگجویانش را آموختند؛ تیم پرتس میراث رزمی تپه مهمات و جنگهای اسرائیل را آموخت. نبرد «تیم پرتس» اکنون در پایگاههای آموزشی پایه ارتش اسرائیل تدریس میشود.
نسلی که جنگ را جستجو نکرد، اما هر روز که ادامه مییابد، ما مفتخریم که شاهد شکوه آن هستیم.
خانوادههای داغدار عزیز،
این روز مقدس لحظهای دیگر در زمان جاری است، که در آن ما درد از دست دادن را با شما شریک هستیم. دردی که در مواجهه با شدت زندگی، با نیروی بیشتری به ما ضربه میزند. کاپیتان ار موشه، فرمانده پایگاه زیکیم، با شجاعت و خونسردی نبرد مسدودکننده را در برابر تروریستها در ۷ اکتبر رهبری کرد. او به کارآموزان دستور داد که در پناهگاهها بمانند، زیر آتش شتافت تا مجروحان را نجات دهد و در نبرد جان باخت. یوچی، مادر اور، او را مرثیه خواند و گفت: «اوری، من از تو نوههای زیادی دارم، نوههای زیادی.» ریشههایی که اور در دل زیردستانش عمیق کرد، برای مادرش مانند نوهها به نظر میرسد.
من فقدان جانباختگان را در بدن خود احساس میکنم. من نمیتوانم تسلی واقعی ارائه دهم. شانهای برای قرار دادن زیر برانکارد دردناک اندوه که هرگز رها نخواهد شد. تنها دستی در آغوش گیرنده، و در صفوف ما نیز پرسنل ارتش که در مأموریت خود رفتند، گم شدهاند، و ما موظفیم آنها را بازگردانیم. ما به راه رفتن در کنار مجروحانی که با هزینههای جسمی و روانی باقیمانده از جنگ دست و پنجه نرم میکنند، ادامه خواهیم داد.
سال گذشته ما را در همه جبههها آزمود. ما به عنوان دیواری نفوذناپذیر ایستادیم و کسانی را که به دنبال کشتن ما بودند، با بازویی دراز که به همهجا میرسد، مورد حمله قرار دادیم.
ما گروگانها را از اسارت حماس بازگرداندیم. ما پایههای امنیتی جدیدی را در مرز غزه و مرز سوریه ایجاد کردیم. در لبنان، ما برای ایجاد واقعیتی جدید و بازگرداندن امنیت به شهرکهای شمالی تلاش میکنیم. ما کمپین بیسابقهای را علیه رژیم ایران آغاز کردیم، که سالها طرح نابودی کشور اسرائیل را بنا نهاد و قابلیتهای عملی برای اجرای آن را توسعه داد. ما در برابر مأموریت تاریخی خود سکوت نکردیم، با قدرت حمله کردیم و طرحهای رژیم را خنثی کردیم. ما به نگهبانی ادامه خواهیم داد، اجازه نخواهیم داد ایران به جاهطلبیهای خود دست یابد، و ابدیت اسرائیل را تضمین خواهیم کرد.
برای همیشه با شمشیر مسلح راه خواهیم رفت تا چشمانداز رفاه، رشد و صلح را برای فرزندان و نوادگانمان تضمین کنیم. برای تحقق این چشمانداز، ما، به عنوان یک ملت، از همه بخشهای ملت، نیازمند مشارکت عمیق در مأموریت امنیتی و تحمل بار از طریق یادگیری و تغییر هستیم. این کمپین به ما میآموزد که اینها شرایط لازم برای قدرت نظامی ما و انسجام شرط وجود ما هستند.
هزاران سال از صعود شاه داوود و یهودا مکابی به اورشلیم میگذرد. دههها از یورش یoram از سنگرهای تپه مهمات میگذرد. ماهها از ایستادگی تیم پرتس و ار در برابر تروریستها میگذرد. آنها همه همراهان همیشگی ما خواهند بود. در کنار آنها، من و همه فرماندهان ارتش اسرائیل ایستادهایم – در پاسخ به همان ندای ادامه کار برای امنیت اسرائیل. این همان چیزی است که ما را به هم پیوند میدهد. این قدرت ماست.
«زندگی معنایی ندارد اگر برای خودش باشد»، جنگجو و شاعر آبا کوونر در اولین لحظاتی که دیوار غربی را دید، نوشت، «تنها در ارتباط آن با وجود، با کلماتی که پیش از شما آمدند – و از دور برای ملاقات با شما میآیند، ایستادن معنا دارد. یکی – اما یکی در جمع.»
سربازان و فرماندهان ارتش اسرائیل،
در اینجا، در پای دیوار غربی، ما همه جانباختگان و ندایی را که آنها برای ما به یادگار گذاشتند تا با هم بایستیم، برای تضمین امنیت مردم و صلح سرزمین، به یاد میآوریم. ندایی که از یک جنگجو به جنگجوی دیگر منتقل میشود، از مردم ما دفاع میکند، جانباختگان را به یاد میآورد و ابدیت اسرائیل را تضمین میکند. یاد جانباختگان گرامی باد.




































