الف» فرمانده و بهترین دوست خود را از تیم «بیرانی» از دست داد و نسل بعدی یگان شناسایی جولانی را آموزش خواهد داد.
کادت ارتش اسرائیل «اُ» با افتخار به دوست صمیمی جانباختهاش، سرگروهبان یام فراید، افسران آینده گردان شناسایی گولانی را پس از فقدان ویرانگر آموزش میدهد.
در نتانیا، کنار دریا، با درجهدار «اُ» ملاقات میکنم. او در دهمین هفته از دوره آموزشی خود به عنوان هفتاد و چهارمین گروه از افسران «گافن» (Gafen) قرار دارد و لحظاتی پیش از اتمام دوره است. تا زمانی که این کلمات را میخوانید، به احتمال زیاد او درجه افسری خود را دریافت کرده است.
او را برای گفتگو درباره دلایلی که او را به اینجا کشانده، دعوت میکنم. پیش از آنکه کلمهای بر زبان بیاورد، خالکوبیهای روی دو بازویش نظرم را جلب میکند: روی بازوی راست، خورشید و امواج، و روی بازوی چپ، پروانه و پلنگ. در طول گفتگویمان، متوجه میشوم که اینها یادبودهایی از دوستانش هستند که دیگر در میان ما نیستند – یادبودهایی که او هر روز بر تن خود و برای همیشه حمل میکند.
«اُ» با لبخندی خالکوبی روی بازوی راستش را توضیح میدهد: «این برای یام است.» و بلافاصله روشن میکند که منظور او کیست: گروهبان یکم یام فرید، روحش شاد، که از همان لحظه اول در ارتش همقطار او بود و به عنوان عضوی نزدیک در تیم بیران – خانواده اصلی واحد شناسایی گولانی – با او همراه بود.
این دو در نوامبر ۲۰۲۳ سفر مشترک خود را آغاز کردند، زمانی که با هم در یگان کماندویی نیروی دریایی (شایتت ۱۳) ثبتنام کردند. اگرچه در گردانهای متفاوتی بودند، اما آنقدر به هم نزدیک بودند که پیوندشان در طول آموزش فشرده ادامه یافت. او توصیف میکند: «یام دوستی بود که فقط گاهی او را میدیدی، اما ارتباط نزدیکی با او داشتی. او به سرعت تبدیل شد به اولین کسی که وقتی نیاز به صحبت، مشورت و تخلیه روانی داشتم، به سراغش میرفتم.»
هنگامی که هر کدام از آنها به یگانی متفاوت منتقل شدند، با معضل مشابهی روبرو شدند – از اینجا به بعد چه مسیری را باید طی کنند و آیا با وجود همه چیز، نزدیک باقی خواهند ماند؟ «یام به واحد شناسایی گولانی پیوست و من تصمیم گرفتم به او ملحق شوم. او باور نمیکرد که این اتفاق بیفتد – و من به او گفتم که خواهد دید که این اتفاق خواهد افتاد.»
و همانطور که قول داده بود، پس از دو هفته تلاش، «اُ» به واحد شناسایی گزارش داد. او به یاد میآورد: «انگار پاهایم مرا مستقیماً به سمت او برد. همیشه میدانستم که میخواهم در خط مقدم باشم: رهبری کنم و واقعیت را تغییر دهم. این واقعیت که این اتفاق با یام رخ داد، اطمینانم را مبنی بر اینکه این مکان برای من است، تقویت کرد.»
در واقع، یک چیز دیگر این دو را متحد میکرد – میل به تأثیرگذاری بر نسل بعدی سربازان رزمی. «ما زیاد درباره آموزش، معنا و رهبری صحبت میکردیم. یام مردی با ارزشها بود: مینوشت، برنامهریزی میکرد، فکر میکرد و احساس میکرد. من به دوره افسری رفتم و او قرار بود در دوره بعدی شرکت کند. متأسفانه، او فرصت نکرد. اما میدانم که اگر او یک افسر وظیفهشناس بود – شگفتانگیزترین افسر وظیفهشناس در ارتش اسرائیل میشد.»
در ۸ مه ۲۰۲۵، روزی که یام در نبرد در نوار غزه کشته شد، دنیای «اُ» متوقف شد، اما او خود را جمع و جور کرد تا – برای سربازانش – پایدار بماند. او به آن لحظات دردناک بازمیگردد: «آن را مثل دیروز به یاد میآورم. من داشتم با سربازان تازهکار رزمایش میکردم و ناگهان تماسی از اعضای تیمم دریافت کردم: ‘یام در انفجاری در رفح به شدت مجروح شده، وضعیت او هنوز نامشخص است.’»
سه ساعت بعد، تماس تلفنی دوم رسید، پس از آن هیچ چیز مانند قبل نبود. «من در حیاط تجمع بودم تا با سربازان باشم. دوستانم دقیقاً همان چیزی را که از آن میترسیدم به من گفتند: ‘قطعی است، او کشته شده است.’ اشکها بلافاصله سرازیر شدند. نگاه سربازانم را دیدم – آنها فهمیدند، حتی بدون اینکه من حرفی بزنم.»
از آن لحظه به بعد، مفهوم فرماندهی او بازسازی شد و او به جای پنهان شدن، تصمیم گرفت پیچیدگی را آشکار کند و آن را با زیردستانش در میان بگذارد. «برای من، این یک تصمیم بسیار روشن بود: سرپوش نگذارم، کماهمیت جلوه ندهم، به چشم تیم نگاه کنم و بگویم – این بهایی است که میپردازیم. این یک فرصت دردناک است تا به آنها نشان دهم که سرباز رزمی در واحد شناسایی گولانی بودن به چه معناست – و بهای حضور در خط مقدم چیست.»
همان شب، «اُ» تصمیم گرفت اولین گام را در مسیر شخصی یادبود خود بردارد. او میگوید: «من برای یام مرثیهای نوشتم. میخواستم همه درباره او بشنوند، او را بشناسند، بدانند که مبارزان به خاطر چه کسانی اینجا هستیم.» و اضافه میکند که این موضوع به اینجا ختم نشد. «مدتی بعد، ما در یک راهپیمایی حمل برانکارد شرکت کردیم و در پایان آن مراسمی برگزار شد – جایی که من متنی را که برای او نوشته بودم برای سربازان خواندم.»
از آن زمان به بعد، میل به افسر شدن، که قبلاً شکل گرفته بود، تقویت قابل توجهی یافت. روزها گذشت و مرحله آمادگی برای دوره افسری آغاز شد. اگر تا آن لحظه یاد یام همراه «اُ» بود – پس با کشته شدن فرماندهاش، کاپیتان روی بیران، روحش شاد، در نبرد در خان یونس، این درک عمیقتر شد که یام دیگر تنها کسی نبود که او را انگیزه میداد.
او جدی میشود و جمله آخر را در هوا رها میکند: «این در ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۵ بود، فقط چند روز با شروع دوره فاصله داشتم. و سپس خبر درباره روی رسید.»
او میگوید و لبخند میزند: «بیدلیل نیست که ما ‘تیم بیران’ هستیم. او ترکیبی از اصالت، جدیت، تعهد به مأموریت و در عین حال، حساسیت زیادی داشت. دور از اینکه صرفاً به خاطر درجهاش فرمانده باشد – از نظر من، او بهترین فرمانده در ارتش اسرائیل بود.»
«اُ» کمی آستین چپش را بالا میزند و خالکوبی دوم را به من نشان میدهد – پروانه و پلنگ، یادبودی از روی. او توضیح میدهد: «او دقیقاً همین ترکیب است – تیز، تهاجمی و قوی، و در عین حال حساس و همدل.»
در سمت راست: یام و روی، روحشان شاد.
در این لحظه، «اُ» دوباره به قولی که حتی پیش از ورود به «بهاد ۱» (Bahad 1) داده بود، بازمیگردد، در یکی از دیدارهایش با خانواده یام، روحش شاد. «یک ماه قبل از اینکه به دوره افسری بروم، با هم نشستیم و من به آنها گفتم که تیم من، تیم یام خواهد بود، به نام او نامگذاری میشود.» لحظهای مکث میکند و اضافه میکند: «و سپس روی افتاد، و ناگهان دو نفر در معادله وجود دارند – و هر دو رویکرد فرماندهی من را شکل میدهند.»
با نگاهی به نقشی که در آستانه اوست – فرمانده جوخه سربازان تازهکار، «اُ» از قبل به خوبی میداند که چه چیزی را از هر کدام از آنها در آینده با خود خواهد برد: «من جوخهای را با یام در سمت راستم و روی در سمت چپم باز میکنم. یام نماد رفاقت، فروتنی و شادی است، و روی نماد مسئولیت، حساسیت و رقابت است. آنها جوهر فرماندهی هستند که میخواهم باشم، و مهمتر از آن – شخصی که انتخاب میکنم باشم.»
او میگوید که در مراسم خود در «بهاد ۱»، خانوادههای یام و روی، روحشان شاد، برای همراهی او خواهند آمد – و چیزی در لحنش کمی تغییر میکند. به نظر میرسد که این جزئیات، که باید شادی و قدرت بیاورد، همچنین بر آنچه عمیقاً از دست رفته است، تأکید میکند. «از یک سو، من در حال تحقق رویایمان هستم، و از سوی دیگر – آنها اینجا نخواهند بود تا آن را ببینند. یک چیز را میدانم: هر آنچه از این به بعد میسازم، با آنها، در نور آنها و به لطف آنها خواهم ساخت.
