در جایی که با گروهبان یکم لیور هیون، فرمانده زنجیره مراقبت از جانباختگان، ملاقات میکنم، فقط من و او هستیم. کف زمین تمیز است، نور فلورسنت روشن است و هر کلمهای که او میگوید در راهروهای خالی طنینانداز میشود. او صحنههای وحشتناک آن شنبه تاریک را به یاد میآورد: «نزدیک به ۱۳۰۰ سرباز جانباخته با خودروهای شخصی، آمبولانسها و کامیونها به میدانی که اینجا میبینید آورده شدند.»
با تمام سنگینی موضوع، پرسنل «مرکز تزوی» (Tzvi Center) خاخام نظامی موظف بودند تا به هر جسد یک نام نسبت دهند و تعیین کنند که آیا فردی غیرنظامی، سرباز مرد، سرباز زن یا خدای ناکرده، یک تروریست بوده است. بدین ترتیب مرکز تزوی به هر جسد هویت میبخشد. و همانطور که فرمانده زنجیره توضیح میدهد، سرعت در مورد سوگ، اهمیت فوقالعادهای دارد.
«اگر ما، ارتش، به خانواده اطلاع ندهیم، ممکن است بدترین خبر ممکن را از یک همسایه یا آشنا دریافت کنند. همه چیز در عرض چند دقیقه در تلگرام منتشر میشود و تمام اسرائیل میدانند که در کدام گردان این اتفاق افتاده، چند سرباز کشته و چند نفر مجروح شدهاند.» گروهبان یکم لیور با صدایی قاطع میگوید. «ما برای نحوه اطلاعرسانی به خانوادهها در مورد از دست دادن عزیزانشان ارزش زیادی قائل هستیم - از این لحظه به بعد، سرنوشت آنها به ارتش اسرائیل گره خورده است. بلافاصله پس از شناسایی، ما شعبه تلفات را بهروز میکنیم و آنها افسران اطلاعرسان را به خانه سرباز جانباخته اعزام میکنند.»
اما زنجیره مراقبت از جانباختگان با شناسایی پایان نمییابد - بلکه تازه آغاز میشود. در اینجا، وسایل شخصی که از سربازان جانباخته یافت میشود، وارد عمل میشود که توسط پرسنل مرکز تزوی جمعآوری میشود. اینها بعداً توسط واحد تلفات در جعبههای آبی بستهبندی میشوند - جعبههایی که در طول جنگ به درهای بسیاری رسیدهاند.
«همین حالا در ایستگاه شناسایی و تفکیک، شروع به جمعآوری اقلامی میکنیم که هنگام ورود سرباز جانباخته همراه او بودهاند. در اتاق وسایل شخصی، آنها را تمیز میکنیم، مستند میکنیم، در بستهبندی مهر و موم میکنیم - و در صورت امکان، آنها را برای پردازش بیشتر منتقل میکنیم تا به دست خانواده برسند.»
وقتی از او میپرسم که چه اقلامی را مطمئن میشوند که جمعآوری کنند، او بیپرده پاسخ میدهد: «هر «پیپ»، هر شکل - از جمله پچها، حتی یک کیسه تنقلات که در جیب شلوارشان پیدا شده است. خانوادهها میخواهند چیزی را دریافت کنند که بتوانند آن را لمس کنند، ببینند، بو کنند. هر قلم کوچک یک دنیای کامل است. در نهایت، این آخرین چیزی است که پسر یا دخترشان در دست داشته است: این اقلام ارزش فوقالعادهای دارند.»
«یک بار، یک سرباز جانباخته با گردنبندی که آویزی شبیه طلسم داشت، رسید.» گروهبان یکم لیور یک مورد خاص را به یاد میآورد. «حدود ۲۰ دقیقه بعد، تماسی از پدرش دریافت کردیم. اولین سوالی که پرسید این بود - طلسم کجاست؟ او خواست آن را در اسرع وقت دریافت کند، بنابراین البته ما ابتدا آن را تمیز و بستهبندی کردیم. در مراسم تشییع جنازه، او گفت که پسرش روز قبل با او صحبت کرده بود: به او گفته بود، «پدر، دیشب خواب دیدم که طلسم را به تو برمیگردانم.» و این او را آزار میداد. این فقط نمونهای از ارزش واقعی هر یک از این اقلام است.»
در اتاق درمان پیچیده، یک تحقیق پزشکی مهم انجام میشود. «در اینجا، یک پزشک قانونی جراحات سرباز جانباخته را رمزگشایی میکند. او از سیتی اسکن استفاده میکند و همچنین همه چیز را مستند میکند - در صورتی که خانواده سوالاتی داشته باشند. ما چیزی را پنهان نمیکنیم: در نهایت، این پسر یا دختر آنهاست. اگر ما پاسخی برای سوالات آنها نداشته باشیم - چگونه، چه و چرا - این شکست ماست.» او بیان میکند.
و در اینجا نیز، رسیدگی به وسایل شخصی متوقف نمیشود: «گردنبندها، انگشترها، کیپاها و موارد مشابه را از همان منطقه پذیرش جمعآوری میکنیم. در اتاق درمان پیچیده، از طرف دیگر، شروع به بررسی جیبها میکنیم. سپس، چیزهای اضافی و خاصی را کشف میکنیم.»
«ما اغلب اقلام ارزشمندی پیدا کردهایم، تلفنها رایجترین مثال هستند.» گروهبان یکم لیور به عنوان نمونه به من میگوید. «گاهی اوقات، در ۷ اکتبر، آنها در حال کار بودند و ما پیامی یا تماسی از «مامان» روی صفحه نمایش میدیدیم. نشانهای که هنوز به او اطلاع داده نشده بود. در اینجا، میتوان گفت که شما واقعاً وارد دنیای درونی سرباز جانباخته میشوید - اما مسئولیت شما همچنان پابرجاست و باید آن را بعداً پردازش کنید. بعد از چنین روزی، بلند شدن سخت است.»
از اینجا، پس از جمعآوری تمام وسایل شخصی دیگر که توسط سرباز جانباخته باقی مانده است، جعبههای آبی توسط افسران تلفات به خانوادههای داغدار تحویل داده میشود. خداحافظی دردناک است، اما به نوعی، نشاندهنده پایان است - همانطور که مراسم خداحافظی فیزیکی قبل از دفن است.
«ما همیشه تلاش میکنیم تا به خانواده اجازه دهیم با سرباز جانباخته خداحافظی کنند - اما اگر منظره بیش از حد دشوار باشد، خداحافظی غیرممکن است. این چیزی است که آنها هرگز نمیتوانند تحمل کنند.» او به من توضیح میدهد. با این حال، پرسنل مرکز تمام تلاش خود را میکنند. «گاهی اوقات، ما آنها را کمی زیبا میکنیم و صورتشان را میپوشانیم. سپس هنوز هم میتوانید موهای سرباز جانباخته را نوازش کنید، و چیزی ملموس برای خداحافظی وجود دارد.»
همانطور که اشاره شد، همراهی تا گورستانها ادامه مییابد، جایی که سربازان جانباخته آخرین سفر خود را انجام میدهند. «در روزهای پس از ۷ اکتبر، من روزی چهار مراسم تشییع جنازه را رهبری کردم. ما با هر سرباز طوری رفتار میکردیم که گویی او تنها کسی است که در جنگ کشته شده است: زیرا آنها شایسته آن هستند، جانباختگان و خانوادههایشان.»
من نتوانستم جلوی تعجب خود را بگیرم که چگونه فردی که روز به روز با چنین حوزه دردناکی سروکار دارد، میتواند سر خود را بالا نگه دارد و اینقدر صریح در مورد نقش حساسی که ایفا میکند صحبت کند.
«به این راهرو نگاه کن.» او به سمت راست و چپ من اشاره میکند. «از ابتدا تا انتها، ما سه یخچال داریم، اما در ۷ اکتبر، آنها کافی نبودند. ما کانتینرهای یخچالدار را به راهروها آوردیم و آنها اینجا منتظر ماندند - زیرا واقعاً جای دیگری نبود. بنابراین بله، این باعث افزایش ایمنی و آمادگی شد، اما افراد اینجا آن لحظات را به یاد میآورند و هنوز هم امروز با آنها سروکار دارند. من هم در حال درمان هستم - راه فراری نیست، این در قلب حک شده و رها نمیکند.»
و برای ادامه نگاه به جلو، گروهبان یکم لیور توضیح میدهد که او جز ایمان به این کار چیز دیگری ندارد: که اگرچه گاهی اوقات غیرقابل تحمل بود، اما همیشه مقدس و دلگرمکننده بود. «سربازان جانباخته و خانوادههایشان شایسته ۱۰۰ درصد ما هستند، بنابراین ما مشکلات شخصی خود را کنار میگذاریم. اگر برای این کار آنجا نیستی - پس آنجا نباش: به خصوص وقتی که در چنین حوزه حساسی حرفهای هستی.



































