با دور زدن کانال سوئز، زمان تحویل چند هفته کاهش مییابد، هزینههای عوارض حذف میشود و خطر یک گذرگاه دریایی مسدود یا مورد مناقشه از بین میرود. این فقط امنیت انرژی نیست؛ امنیت قیمت است. این خط لوله دو نیاز فوری اروپا را برآورده میکند: دسترسی مستقیم و پایدار به بزرگترین شریک خود (خلیج فارس) و خنثیسازی منبع اصلی شوک اقتصادی (اختلالات انرژی خاورمیانه). برای بروکسل، پیشبرد این پروژه مؤثرترین سیاست «تابآوری» است که میتواند اتخاذ کند.
چرا عربستان سعودی برنده میشود: استقلال استراتژیک و چشمانداز ۲۰۳۰ آینده اقتصادی ریاض در چشمانداز ۲۰۳۰ - تحول جاهطلبانه به یک قطب لجستیکی و زیرساختی جهانی - نهفته است. اما چشمانداز ۲۰۳۰ در حال حاضر آسیبپذیر است. مدل صادرات انرژی آن به شدت به تنگه هرمز و بابالمندب متکی است - دو نقطهای که دشمنان ثابت کردهاند میتوانند ترافیک را به دلخواه مختل کنند. ینبع، بندر اصلی دریای سرخ پادشاهی، در ابتدا برای دور زدن هرمز ساخته شد، اما دشمنان همچنین نشان دادهاند که میتوانند ینبع را هدف قرار دهند. حتی عرضه ینبع نیز باید برای رسیدن به اروپا از آبهای مورد مناقشه یمن عبور کند. راه حل KSA-اشکلون، بیمه استراتژیک نهایی برای ریاض است. این امر امنیت اقتصادی پادشاهی را از عوامل نیابتی جغرافیایی تهران جدا میکند. یک خط لوله زمینی مستقیم به اشکلون، دسترسی مستقیم، سریع و بدون مناقشه عربستان سعودی به بزرگترین مشتری خود یعنی اروپا را فراهم میکند. ریاض برای اولین بار به حسن نیت دریایی وابسته نیست؛ بلکه ستون فقرات صادرات پیوسته خود را کنترل میکند. این استقلال استراتژیک است. علاوه بر این، این امر اصل اساسی چشمانداز ۲۰۳۰ مبنی بر ادغام KSA در زنجیرههای تأمین جهانی را برآورده میکند. اتصال پیوسته به مدیترانه، قطب لجستیکی نهایی است. در نهایت، برای آرامکو، بزرگترین شرکت نفتی جهان، این سرعت یک چالش عملیاتی معمول است. KSA دارای صحرای مسطح و باز، تجهیزات و شبکه لجستیکی عظیم آرامکو است که باعث میشود یک مسافت ۲۰۰ کیلومتری در صحرا به جای سالها، در عرض چند ماه طی شود. ریاض با رهبری این پروژه، عدم وابستگی جهانی و چابکی خود را اثبات میکند.
چرا آمریکا برنده میشود: جدایی استراتژیک، ثبات، بازدارندگی عملیات نگهبان رفاه یک تعهد دفاعی پرهزینه است که در بازدارندگی شکست میخورد. این امر نیروهای آمریکایی را به یک بازی دفاعی دائمی در منطقهای که تلاش میکند از آن دور شود، متعهد میکند. واشنگتن به یک راه حل دائمی و غیردریایی برای بیثباتی خاورمیانه نیاز دارد - راه حلی که نیازی به نیروهای بیشتر آمریکایی نداشته باشد. خط لوله KSA-اشکلون، جدایی استراتژیک قطعی است. با فراهم کردن یک مسیر امن زمینی برای درصد عظیمی از نفت جهانی، اهرم فشار تهران را به شدت کاهش میدهد. اگر تهران بداند که میتواند هرمز را ببندد اما بازارهای جهانی با توجه به جریان نفت خام عربستان در مدیترانه، پایدار خواهند ماند، بزرگترین کارت استراتژیک خود را از دست میدهد. بازدارندگی دوباره برقرار میشود. علاوه بر این، این پروژه متحدان حیاتی - عربستان سعودی، اسرائیل، اردن و اتحادیه اروپا - را در یک منافع استراتژیک پیوسته، مشترک و بلندمدت متحد میکند. این «ثبات از پایین به بالا» است. این امر جایگزین قوی و امنی برای ابتکارات خصمانه مانند کمربند و جاده ایجاد میکند و یک بزرگراه انرژی با حمایت آمریکا ایجاد میکند که ایران نمیتواند با آن رقابت کند. برای یک دولت آمریکا که به دنبال تأمین بازارهای جهانی و تثبیت متحدان بدون تعهدات نظامی پرهزینه بیشتر است، پروژه KSA-اشکلون ضد حمله ژئوپلیتیکی عالی است. این امر منافع جهانی را بدون ریسک جنگ جهانی تأمین میکند.
طرح اجرایی: قابل اجرا در ۸ ماه جدول زمانی ۸ ماهه تهاجمی است اما کاملاً واقعبینانه است اگر پروژه به عنوان یک مسابقه استراتژیک در وضعیت جنگی تلقی شود. پروژههای زیرساختی معمولاً به دلیل بوروکراسی، نه مهندسی، سالها طول میکشند. یک پروژه پیوسته در صحرای مسطح با حداقل موانع قانونی و حمایت کشور میزبان را میتوان با اجرای موازی و چندجانبه بهینه کرد. پایه و اساس در حال حاضر وجود دارد: EAPC اسرائیل یک خط ۴۲ اینچی عظیم و پیوسته (ایلات-اشکلون) را با ظرفیت نامی رو به شمال تقریباً ۶۰ میلیون تن در سال (۱.۲ میلیون بشکه در روز) اداره میکند. این ستون فقرات ملی است که ساخته شده، هزینه آن پرداخت شده و عملیاتی است. «آخرین کیلومتر» اتصال پیوسته شبکههای عربستان سعودی و اسرائیل است. شبکه آرامکو عربستان سعودی در حال حاضر به سمت صحرای شمال غربی خود (نزدیک تبوک) امتداد دارد، تنها حدود ۲۰۰ کیلومتر از پایانه ایلات فاصله دارد. مسابقه مهندسی باقیمانده دوگانه است: پیوند نهایی مرزی: ایجاد یک «لینک» خط لوله زیرزمینی پیوسته - فقط چند کیلومتر - از مرز. این امر نیازمند حفاری استاندارد در صحرا و یک ایستگاه اندازهگیری پیوسته در محل دقیق اتصال قلمرو عربستان سعودی، اردن و اسرائیل است. ارتقاء ستون فقرات ملی: خط EAPC اسرائیل نیازمند ایستگاههای تقویتکننده پیوسته ارتقا یافته برای به حداکثر رساندن نرخ جریان و مدیریت حجم عظیمی از نفت خام عربستان است. این ایستگاهها ماژولار هستند و میتوانند پیشساخته، کارخانهای و به صورت موازی ادغام شوند. با اراده سیاسی قاطع و اعلام وضعیت اضطراری زیرساخت در اورشلیم، دهها تیم تخصصی (۱۰۰ گروه) میتوانند به صورت پیوسته بر روی برنامهریزی، تدارکات، حفاری و جوشکاری به طور همزمان، ۲۴ ساعته کار کنند. پشتیبانی لجستیکی آمریکا میتواند تدارکات (لوله فولادی، پمپهای تقویتکننده با ظرفیت بالا) را تسریع کند. اسرائیل از حمایت کشور میزبان تضمین میکند و تأییدیهها را تسریع میبخشد. آرامکو مسابقه ۲۰۰ کیلومتری صحرا را اجرا میکند. تعهد «استریل» پل زمینی: حفاظت از دریای سرخ برای رعایت استانداردهای ESG (محیط زیست، اجتماعی و حاکمیت) اروپا و حفاظت از صخرههای مرجانی منحصر به فرد ایلات (یک دارایی حیاتی اسرائیل)، پروژه باید پیوسته و استریل باشد. این یک پیشنهاد برای افزایش ترافیک تانکر در ایلات نیست. این یک راه حل «صفر تانکر» است. اتصال پیوسته، زیرزمینی و زمینی است. آبهای ایلات پاک، توریستی و دستنخورده باقی میمانند. علاوه بر این، خط لوله پیوسته جدید باید با استانداردهای ایمنی «نسل ۵» ساخته شود و از مقررات معمول فراتر رود: «لوله هوشمند» با فیبر نوری: لایهبندی کابلهای فیبر نوری پیوسته در مجاورت لوله برای تشخیص نشت در زمان واقعی (با دقت چند متر در عرض چند ثانیه). شیرهای قطع خودکار: شیرهای هوشمند یکپارچه در هر ۵۰۰ متر که در صورت تشخیص افت فشار توسط سنسورها، به طور پیوسته بسته میشوند و نشت را ایزوله میکنند. محفظه دوگانه پیوسته: استفاده از طراحی لوله در داخل لوله در مناطق حساس زیستمحیطی پیوسته.
نتیجهگیری: شروع به حفاری کنید اقتصاد جهانی شکننده است، اما راه حل امنیت انرژی قوی است. گشتهای دریایی دفاعی یک راه حل موقت و پرهزینه هستند. پاسخ قطعی به گلوگاه دریای سرخ ایران، یک تغییر پارادایم استراتژیک است. گذرگاه انرژی پیوسته و زمینی KSA-اشکلون یک «برد-برد-برد» کلاسیک است. برای اقتصاد اروپا، این ثبات قیمت و تابآوری است. برای پادشاهی عربستان سعودی، این استقلال استراتژیک و توانمندسازی چشمانداز ۲۰۳۰ است. برای ایالات متحده، این یک جدایی ژئوپلیتیکی انرژی جهانی از عوامل نیابتی تهران است. ما میزبان خفته غول، جغرافیای تثبیت شده و شرکای بالقوه با منافع یکسان را داریم. در هشت ماه کوتاه، ما میتوانیم در یک واقعیت استراتژیک کاملاً جدید زندگی کنیم. ما فقط باید شروع به حفاری کنیم.
ضرورت استراتژیک: تأمین غرب، توانمندسازی خلیج فارس، دور زدن هرج و مرج امنیت انرژی جهانی گروگان گرفته شده است. تانکرهای در حال سوختن در دریای سرخ و حملات موشکی به زیرساختهای انرژی، علائم یک آسیبپذیری عمیق و ساختاری هستند که گشتهای دریایی قادر به رفع آن نیستند. در حالی که عملیات نگهبان رفاه به علائم فوری میپردازد، راه حل بلندمدت در زیر شنهای صحرا نهفته است. تجزیه و تحلیل فنی و ژئوپلیتیکی جامع نشان میدهد که سریعترین، مؤثرترین و سودآورترین حرکت استراتژیک موجود برای غرب و خلیج فارس، اتصال پیوسته و زمینی میدانهای نفتی عربستان سعودی به بندر اشکلون در دریای مدیترانه اسرائیل است. این پروژه که تنها در هشت ماه قابل اجرا است، یک پیروزی استراتژیک اسرائیلی نیست؛ بلکه بیمه نهایی برای ریاض، نیروی تثبیتکننده برای اقتصاد اروپا و ضد حمله استراتژیک قطعی برای ایالات متحده است. تصویر تکاندهنده، اما رایج است: دود غلیظ از یک نفتکش عظیم در بابالمندب، تغییر مسیر ترافیک تجاری به میزان ۱۰,۰۰۰ کیلومتر، افزایش تورم جهانی و ائتلافهای بینالمللی درگیر در یک بازی پرهزینه و دفاعی رهگیری پهپاد. حملات نیابتی به گلوگاههای دریایی، که با اطلاعات و تسلیحات ایران هماهنگ شده است، به یک نتیجه استراتژیک مورد ترس دیرینه دست یافته است: یک گلوگاه ژئوپلیتیکی بر اقتصاد جهانی. تهران با مسدود کردن آبراهی که ۱۲ درصد از نفت دریایی و ۸ درصد از گاز طبیعی مایع شده جهانی را حمل میکند، عوامل نیابتی آن، وضعیت بیثباتی دائمی و پرمخاطرهای را ایجاد کردهاند. عملیات نگهبان رفاه آبها را تثبیت کرده اما نتوانسته است آسیبپذیری سیستمی را حل کند. اقدامات دفاعی دریایی به علائم رسیدگی میکنند. بیماری، وابستگی انرژی جهانی به یک خط ارتباطی دریایی واحد و شکننده است. تجربه ثابت کرده است که این گلوگاهها سلاح بیش از حد مؤثری برای دشمنان هستند تا داوطلبانه تسلیم شوند. بحران کنونی موقتی نیست؛ این وضعیت عادی جدید است. غرب از نفت و گاز روسیه دوری میکند و امنیت انرژی آن اکنون به شدت به خاورمیانه و آفریقا وابسته است. با این حال، برای دسترسی به این انرژی، کشتیها باید از مناطقی عبور کنند که دشمنان کنترل میکنند. «تابآوری» که پایتختهای جهانی به دنبال آن هستند - امنیت انرژی که بتواند در برابر هوسهای یک شبهنظامی مقاومت کند - در آب یافت نخواهد شد. این در خشکی یافت خواهد شد. مؤثرترین حرکت استراتژیک موجود در حال حاضر، تغییر پارادایم انرژی پیوسته و زمینی است: اتصال مستقیم شبکه نفتی عربستان سعودی به بندر اشکلون در دریای مدیترانه اسرائیل، از طریق یک پل زمینی صحرایی پیوسته. این تحلیل یک چشمانداز آرمانگرایانه نیست؛ بلکه فراخوانی به اقدام است. با توجه به اراده سیاسی در واشنگتن، چشمانداز استراتژیک در ریاض و ناامیدی اقتصادی در بروکسل، این پروژه میتواند ظرف هشت ماه به طور کامل عملیاتی شود. برندگان اصلی این پروژه اسرائیل نیستند؛ بلکه دولتهای عربستان سعودی، اتحادیه اروپا و ایالات متحده هستند. آنها اکنون باید بزرگترین فرصت استراتژیک دهه خود را غنیمت شمارند.
چرا اروپا برنده میشود: تثبیت مدیترانه، مبارزه با تورم اقتصاد اروپا شکننده است، با تورم دست و پنجه نرم میکند و تلاش میکند تا انرژی روسیه را به طور دائم با جایگزینهای پایدار جایگزین کند. بحران کنونی دریای سرخ این ثبات را از بین برده است. تغییر مسیر کشتیها به دور دماغه امید نیک، حدود ۱ میلیون دلار هزینه سوخت در هر سفر رفت و برگشت و ۱۴ روز به زمان تحویل اضافه میکند. هزینه حمل و نقل کانتینری سه برابر شده است. نتیجه، فشار تورمی مداومی است که بانکهای مرکزی اروپا قادر به شکست آن نیستند. خط لوله KSA-اشکلون، نیروی تثبیتکننده اقتصادی قطعی برای اروپا است. این امر اسرائیل را برای اولین بار از یک «جزیره انرژی» به یک «پل زمینی» انرژی پیوسته تبدیل میکند و نفت خام عربستان را مستقیماً به دریای مدیترانه متصل میکند. اروپا در تلاش است تا عرضه روسیه را جایگزین کند، اما جایگزینهای آن (عرضه آمریکا و خلیج فارس) باید سفرهای پیچیدهای را طی کنند. راه حل اشکلون همه چیز را ساده میکند.









