نتانیاهو در مراسم «به هر کس نامی هست» در کنست

نخست‌وزیر بنیامین نتانیاهو، امروز (پنجشنبه، ۲۴ آوریل ۲۰۲۵) [ترجمه شده از عبری]:

نخست‌وزیر بنیامین نتانیاهو، امروز (پنجشنبه، ۲۴ آوریل ۲۰۲۵) [ترجمه از عبری]:

«در سال ۱۹۳۳، پدر همسرم، شموئل بن-آرتزی، که در آن زمان شموئل هان نام داشت، شهر زادگاهش بیلگورای را ترک کرد و از طریق ورشو به سرزمین اسرائیل مهاجرت کرد. پدرش، موشه، او را در این راه همراهی کرد و به هر طریقی سعی کرد او را از مهاجرت به سرزمین اسرائیل منصرف کند.

او تلاش کرد با استفاده از برخی ارزش‌هایی که در خانه آموخته بود و واقعاً به آن‌ها عشق می‌ورزید، او را متقاعد کند. او همچنین به او گفت: «تو آنجا هیچ چیز نداری. آنجا چه کار خواهی کرد؟ به همین‌جا نگاه کن.»

شموئل بسیار مردد بود، زیرا از یک سو واقعاً پدر و برادران و خواهرانش، به‌ویژه خواهر دوقلوی خود یهودیت را دوست داشت. اما از سوی دیگر، با تمام وجود می‌خواست در سرزمین اسرائیل پیشگام باشد و همچنین پیشگام یشیوا نواردوک، یک واحد نخبه، باشد. او پایه‌گذاری را در بنی براک انجام داد.

در نهایت، او تصمیم به رفتن گرفت. او هشت سال در یک باغ کار کرد. بعدها، او یک مربی شد و کسی که بر نسل‌های بسیاری، از جمله افرادی که از کنست عبور کردند و همچنین کسانی که در رسانه‌ها بودند و درباره او صحبت می‌کردند، تأثیر گذاشت. «مربی» – این‌گونه او را صدا می‌کردند. او همچنین یک محقق تورات بود. بن‌گوریون او را به اولین کلاس تورات که سازماندهی کرد، دعوت کرد. فکر می‌کنم شموئل تنها کسی در کشور بود که از هر دو سازمان ایرگون و هاگانا مدال دریافت کرد. او با همسرش، چاوا، ازدواج کرد و آن‌ها سه پسر و یک دختر، سارا همسر من، و همچنین دوازده نوه و نوادگان بیشتر داشتند.

شموئل همچنین شاعر بود. او جایزه کاتزتنیک برای ادبیات هولوکاست را دریافت کرد. او بخشی از حقوقی را که در باغ به دست می‌آورد، برای خانواده‌اش در لهستان می‌فرستاد. اما وقتی جنگ شروع شد، مکاتبات پایان یافت و او خیلی سریع متوجه شد که اتفاق وحشتناکی در حال رخ دادن است. او این را در چندین شعر تکان‌دهنده که بیانگر دلتنگی و عمدتاً ناامیدی بود، بیان کرد.

می‌خواهم بخشی از یکی از شعرهایش را برای شما بخوانم به نام «به اروپا، شعری»:

«چشمانم در رودخانه‌ای از غم فرو رفته است،
اشکی از این اندوه فرو ریخته است!
مردم مرا در خون غرق می‌کنند،
و خدای من خاموش است…
مانند سنگی در مزرعه،
من نیز در برابر هلال ماه خاموش خواهم بود.
از اروپا، تورات رفت،
و از آلمان، عقیده؛
کشته و خفه شده، قتل عام شده و سلاخی شده!
برای «یهودی» گلوله اتلاف وقت است —
فقط گاز سمی در تریلر بسته،
و بدون وقت اضافه —
او را زنده دفن کردند!
خدا، عدالت، تقدس زندگی انسان.
ها ها ها انسان را مسخره می‌کند،
زنده باد نسل‌کشی.

در این نسل‌کشی، تمام خانواده پدر همسرم از بیلگورای و تارنوگرو در لهستان جان باختند.

نام آن‌ها را می‌خوانم: پدر، پدربزرگ همسرم، موشه هان؛ همسرش، ایتا هان؛ خواهر دوقلوی شموئل، یهودیت هان، ۲۴ ساله.

شموئل در سن ۹۷ سالگی درگذشت، اما در طول تمام زندگی‌اش، حتی در روزهای آخر قبل از مرگش، هر وقت نام یهودیت را می‌بردم، گریه می‌کرد. او همیشه گریه می‌کرد.

برادران شموئل: میر دوو هان، ۱۸ ساله؛ شیمون تزوی هان، ۱۶ ساله؛ آریه لیو هان، ۱۳ ساله؛ و خواهر کوچکترش، فاسالا هان، ۱۰ ساله.

اعضای اضافی خانواده از بیلگورای: عمو آوراهام تاوبر، همسرش، پسر و دخترش؛ عمه راشل تاوبر، سه پسرش، آوراهام، یعقوب و شلومو، همسرانشان و تمام فرزندانشان؛ عمه هندل، همسرش و فرزندانش؛ عمه فلدا و هر دو دخترش.

از تارنوگرو: پدربزرگ همسرم، زیو-ولف هان؛ عمه شموئل، متال کونیگشتاین، دختر زیو هان؛ دختر و پسر ارشدش، هیلل بن یهزکل؛ عمو مندل هان، همسرش و دو فرزندشان.

یادشان گرامی باد.

خدا خونشان را بگیرد.