نتانیاهو در مراسم «به هر کس نامی هست» در کنست به مناسبت روز یادبود شهدای هولوکاست و قهرمانان آن

نخست‌وزیر بنیامین نتانیاهو، امروز:

«در سال ۱۹۳۳، پدر همسر مرحومم، شموئیل بن آرتزی، که در آن زمان شموئیل هان نام داشت، زادگاه خود بیوگورای را ترک کرد و از طریق ورشو به سرزمین اسرائیل مهاجرت کرد. پدرش موشه در طول راه او را همراهی کرد و به هر طریقی تلاش کرد تا او را از مهاجرت به سرزمین اسرائیل منصرف کند.

او سعی کرد با استفاده از برخی ارزش‌هایی که در خانه آموخته بود و واقعاً دوستشان داشت، او را متقاعد کند. او همچنین به او گفت: «تو آنجا هیچ چیز نداری. آنجا چه کار خواهی کرد؟ به آنچه همین‌جا هست نگاه کن.»

شموئیل بسیار دچار تردید بود، زیرا از یک سو پدر و برادران و خواهرانش، به ویژه خواهر دوقلوی خود یهودیت را عمیقاً دوست داشت. اما از سوی دیگر، با تمام وجود می‌خواست در سرزمین اسرائیل پیشگام باشد و همچنین پیشگام یشیوا نواردوک، یک واحد نخبه، باشد. او بنیان را در بنی براک بنا می‌نهاد.

در نهایت، او تصمیم گرفت برود. هشت سال در یک باغ کار کرد. بعدها، او معلم شد و اثری ماندگار بر نسل‌های بسیاری گذاشت، از جمله افرادی که از کنست و همچنین رسانه‌ها عبور کردند که درباره او صحبت می‌کردند. «معلم» – این‌گونه او را صدا می‌کردند. او همچنین یک محقق تورات بود. بن‌گوریون او را به اولین کلاس تورات که سازماندهی کرد، دعوت کرد. فکر می‌کنم شموئیل تنها کسی در کشور بود که از هر دو سازمان ایرگون و هاگانا مدال دریافت کرد. او با همسرش، چاوا، ازدواج کرد و آن‌ها صاحب سه پسر و یک دختر، همسر من سارا، و همچنین دوازده نوه و نوادگان بیشتر شدند.

شموئیل همچنین شاعر بود. او جایزه کا-تزتنیک برای ادبیات هولوکاست را دریافت کرد. او بخشی از حقوقی را که در باغ به دست می‌آورد برای خانواده‌اش در لهستان می‌فرستاد. اما وقتی جنگ شروع شد، مکاتبات پایان یافت و او خیلی سریع فهمید که اتفاق وحشتناکی در حال رخ دادن است. او این موضوع را در چندین شعر تکان‌دهنده که بیانگر دلتنگی اما عمدتاً ناامیدی بود، بیان کرد.

می‌خواهم بخشی از یکی از اشعار او را به نام «به اروپا، شعری» برایتان بخوانم:

چشمانم در رودخانه‌ای از غم فرو رفته است،
اشکی از این اندوه فرو ریخت!
مردم مرا در خون غرق می‌کنند،
و خدای من خاموش است…
مانند سنگی در مزرعه،
من نیز در برابر هلال ماه خاموش خواهم بود.
از اروپا، تورات رفت،
و از آلمان، عقیده؛
کشته و خفه شده، مقتول و سلاخی شده!
برای «یهودی» گلوله تلف کردن است —
فقط گاز سمی در تریلر بسته،
و بدون وقت اضافی —
او را زنده دفن کرد!
خدا، عدالت، قداست جان انسان.
ها ها ها انسان را مسخره می‌کند،
زنده باد نسل‌کشی.

در این نسل‌کشی، تمام خانواده پدر همسرم از بیوگورای و تارنوگروود در لهستان جان باختند.

نام‌هایشان را می‌خوانم: پدر، پدربزرگ همسرم، موشه هان؛ همسرش، ایتا هان؛ خواهر دوقلوی شموئیل، یهودیت هان، ۲۴ ساله.

شموئیل در سن ۹۷ سالگی درگذشت اما در طول تمام زندگی‌اش، حتی در روزهای آخر قبل از مرگش، هرگاه نام یهودیت را ذکر می‌کردم، گریه می‌کرد. او همیشه گریه می‌کرد.

برادران شموئیل: میر دوو هان، ۱۸ ساله؛ شیمون تزوی هان، ۱۶ ساله؛ آریه لیو هان، ۱۳ ساله؛ و خواهر کوچکترش، فاسالا هان، ۱۰ ساله.

اعضای اضافی خانواده از بیوگورای: عمو آوراهام تاوبر، همسرش، پسر و دخترش؛ عمه راشل تاوبر، سه پسرش، آوراهام، یعقوب و شلومو، همسرانشان و تمام فرزندانشان؛ عمه هندل، همسرش و فرزندانش؛ عمه فلدا و هر دو دخترش.

از تارنوگروود: پدربزرگ همسرم، زیو-ولف هان؛ عمه شموئیل، متال کونیگستاین، دختر زیو هان؛ دختر ارشد و پسرش، هیلل بن یهزکل؛ عمو مندل هان، همسرش و دو فرزندشان.

یادشان گرامی باد.

خدا انتقام خونشان را بگیرد.