میان آژیرها و فنجان‌های قهوه، اورشلیم دست از حرکت نمی‌کشد

از کوستیس کنستانتینو | ۳۱ مارس ۲۰۲۶ اورشلیم، ۳۱ مارس ۲۰۲۶ (TPS-IL) – «اورشلیم در دل و جان». اینگونه خود را توصیف می‌کنند، در حالی که قهوه خود را می‌نوشند گویی که روزی عادی است و به روالی از زمان‌های بهتر که هنوز امیدوارند بازگردد، چنگ زده‌اند. آنها می‌گویند که هر روز، شلومو، دودی و هزی در همان کافه اورشلیم یافت می‌شوند. آنها برای قهوه می‌آیند، اما گردهمایی فراتر از آن است. دودی می‌گوید: «ما همیشه اینجا یک سخنران داریم. موسیقی – ما آهنگ‌های عبری، آهنگ‌هایی به زبان‌های دیگر می‌خوانیم. ما همیشه می‌خوانیم.» یک قانون محکم در این میز وجود دارد: سیاست ممنوع. دودی می‌گوید: «چون سیاست باعث بحث می‌شود.» هزی اضافه می‌کند: «اختلاف نظر.» «پس اینجا – سیاست ممنوع.» این نیز، چیزی درباره تاب‌آوری اسرائیل می‌گوید. در اینجا، زندگی عادی و شرایط اضطراری در کنار هم قرار دارند. هنگامی که آژیرها به صدا در می‌آیند، مشتریان کافه با فنجان‌های قهوه، نوشیدنی‌ها، گاهی حتی بشقاب‌های غذا در دست، برمی‌خیزند و به نزدیکترین پناهگاه می‌روند. در آن مکث بین هشدار و اعلام وضعیت عادی، آنها با غریبه‌ها ملاقات می‌کنند، با سگ‌های یکدیگر احوالپرسی می‌کنند، گاهی می‌خوانند، گاهی حتی می‌رقصند، و سپس دوباره بیرون می‌آیند و از جایی که متوقف شده بودند ادامه می‌دهند. همین وضعیت برای دودی، هزی و شلومو نیز صادق است. آنها هر روز اینجا می‌آیند و وقتی از آنها پرسیده می‌شود که وضعیت چگونه بر آنها تأثیر می‌گذارد، با کوتاهی فریبنده‌ای پاسخ می‌دهند: «ما سازگار می‌شویم.» دودی می‌گوید: «ما خود را با وضعیت وفق می‌دهیم. ما قبلاً چند جنگ را پشت سر گذاشته‌ایم – این اولین بار ما نیست.» اما سازگاری حد و مرزهایی دارد. چگونه کسی واقعاً می‌تواند با آژیرها بعد از نیمه‌شب سازگار شود؟ دودی در پاسخ به این سوال که آیا در زمان هشدارها بیدار می‌شود، می‌گوید: «امروز صبح بیدار شدم. آژیری به صدا درآمد و من دو طبقه پایین رفتم.» او اضافه می‌کند که این موضوع هم بر خواب و هم بر زندگی روزمره تأثیر می‌گذارد. «شما نمی‌توانید آن را نادیده بگیرید – خود آژیر شما را تحت استرس قرار می‌دهد.» هزی، اما، کمتر نگران خود است تا کسانی که بعد از او خواهند آمد. او می‌گوید: «من بیشتر نگران بچه‌ها و نوه‌ها هستم – آنها کسانی هستند که رنج می‌کشند. من حتی از تختم بیرون نمی‌آیم.» هر کسی که در اسرائیل زندگی می‌کند، تفاوت بین این جنگ با ایران و جنگ قبلی را درک می‌کند. این فقط مدت زمان نیست. موشک‌ها ممکن است اکنون تعداد کمتری داشته باشند، اما به گونه‌ای متفاوت می‌رسند: نه در یک حمله کوبنده، بلکه در امواج پراکنده در طول روز و شب، گاهی سه یا چهار دور بعد از نیمه‌شب، هر آژیر خواب را دوباره در هم می‌شکند. در فاصله‌ای کوتاه، بیرون کافه‌ای دیگر، دیوید و حاییم پشت میزی شبیه به شلومو، دودی و هزی نشسته‌اند – هوشیار، آرام، ظاهراً بی‌تفاوت. صحنه تقریباً عادی به نظر می‌رسد، که دقیقاً همین آن را خارق‌العاده می‌کند. دیوید می‌گوید: «زندگی باید ادامه یابد. ما نمی‌توانیم تمام وقت خود را در طول جنگ در اتاق‌های امن بگذرانیم. ما باید نزدیک فضاهای محافظت شده بمانیم، اما باید روال روزمره خود را حفظ کنیم.» این، شاید، جوهر غریزه غیرنظامی اسرائیل در زمان جنگ است: نه انکار، نه بی‌تفاوتی، بلکه اصرار تقریباً سرکش بر تداوم. دیوید می‌گوید که باید به بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر، زمان داده شود تا «کار خود را به درستی انجام دهد»، و اضافه می‌کند که اطمینان دارد رهبری اسرائیل «امور را همانطور که باید، مدیریت خواهد کرد.» مانند دیگران قبل از آنها، دیوید و حاییم به همان منبع اطمینان بازمی‌گردند: ایمان به خدا. «خوش‌بین باشید.» «ما کشور دیگری نداریم. قوی باشید و فقط به بهترین‌ها امیدوار باشید.» سپس دیوید چیز دیگری اضافه می‌کند، لحنش به پیامی از جبهه داخلی تغییر می‌کند. «اول از همه – سربازان ارتش اسرائیل، قوی باشید. ما به شما اعتماد داریم. ما می‌دانیم که تا زمانی که شما آنجا هستید، ما می‌توانیم اینجا احساس امنیت کنیم. خداوند شما را حفظ کند – با سلامتی بروید و با سلامتی بازگردید. هر کاری که انجام می‌دهید، برای مردم اسرائیل انجام می‌دهید. آن را به خاطر بسپارید.» سپس او فراتر می‌رود. او می‌گوید: «ما مردم اسرائیل را دوست داریم و تا زمانی که عدالت اجرا شود، برای سرزمین خود خواهیم جنگید. ما با جنگ در ایران و لبنان صبور خواهیم بود – زمانش فرا خواهد رسید، و ما به جهان نشان خواهیم داد که در آنچه برای آن جنگیدیم، حق با ما بوده است.»