ما منتظر ماندیم تا تمام تروریست‌ها به نقطه مورد نظر برسند، و سپس – ما از بالا آنها را بمباران کردیم.

خبر فوری: منتشر شده 4 ساعت پیش

در خط مقدم نیروهای کماندویی، زندگی وارونه است – در طول روز، آن‌ها درگیر رویه‌های رزمی، ارزیابی وضعیت و آماده‌سازی هستند و خود را برای شب آماده می‌کنند. سپس، با فرارسیدن تاریکی، مرکز کنترل آتش کوچک کاملاً پر می‌شود، هر صندلی اشغال شده و صفحه‌های نمایش روشن می‌شوند – آماده برای اعزام نیروها به عملیات در عمق لبنان.

این مرکز مانند تمام مراکز مشابه در ارتش اسرائیل، از چندین ماژول تشکیل شده است. سرگرد ر.، فرمانده پشتیبانی تیپ و فرمانده این ماژول، توضیح می‌دهد: «سلول‌های توپخانه و عملیات که با اقدامات متمرکز و از پیش برنامه‌ریزی شده سروکار دارند، همراه با نمایندگانی از اطلاعات و نیروی هوایی، و همچنین یک سلول حمله که حلقه‌های بسته شدن سریع زیادی را انجام می‌دهد.»

ماموریت: ارائه پشتیبانی مستقیم به نیروها در میدان، ضمن حفظ ارتباط مداوم با آن‌ها. در طول فعالیت عملیاتی در جنوب لبنان، و همچنین اکنون در طول آتش‌بس، مرکز کنترل آتش، یگان‌های ماگلان و اگوز را در این بخش همراهی می‌کند. «این یگان‌ها مسئول مناطق چالش‌برانگیز هستند، و ما با بهره‌گیری از قابلیت‌های پیشرفته آن‌ها، این تلاش را از اینجا مدیریت کردیم.»

به گفته او، در نبردی مانند آنچه در لبنان رخ داد، این ماژول ابزاری حیاتی بود. زمین‌های پیچیده و کوهستانی به حزب‌الله اجازه می‌داد تا سلاح‌ها و سامانه‌های رزمی خود را پنهان کند و از زمین برای پنهان شدن در میان بوته‌ها یا دره‌های باریک و پرپیچ‌وخم استفاده کند. «با کمک پهپادها و هواپیماهای بدون سرنشین، ما توانستیم تروریست‌ها و زیرساخت‌هایی را که در منطقه ایجاد کرده بودند، شناسایی کرده و آن‌ها را منهدم کنیم. این شبیه به بازی «چکش‌بازی» است، که در آن باید وقتی از سوراخ‌هایشان بیرون می‌آیند، با چکش به آن‌ها ضربه بزنید. هر بار که از سوراخ خود بیرون می‌آمدند – مورد اصابت قرار می‌گرفتند.»

به عنوان مثال، هنگامی که تیپ برای عملیاتی در بلندی‌های الطیبه اعزام شد، اطلاعات نشان می‌داد (که به زودی به تفصیل به آن خواهیم پرداخت) که در زیر بلندی‌ها یک تأسیسات زیرزمینی وجود دارد که چندین تروریست حزب‌الله در آن سنگر گرفته و از آنجا در حال نبرد بودند. همزمان با فعالیت یگان‌ها در محل و جستجو برای یافتن ورودی‌ها، ماژول کنترل آتش برای انهدام تأسیسات و حذف نیروهای عملیاتی با استفاده از موشک‌ها و پهپادها برای شناسایی آماده شد.

در واقع، در نقطه‌ای مشخص، آن‌ها یک ورودی اصلی را شناسایی کردند که به سه ورودی کوچک‌تر در زیر آن منتهی می‌شد. پس از چندین بررسی، متوجه شدند که تروریست‌ها در تونل سوم پنهان شده‌اند: «ما شروع به اعمال فشار در آنجا کردیم، از جمله با بولدوزرهای D9 که توسط جنگجویان اگوز هدایت می‌شدند، و منطقه بالای آن و ورودی‌هایی را که توسط پوشش گیاهی پنهان شده بودند، آشکار کردیم.»

تیم پهپادی ماژول به محل فراخوانده شد و یک پهپاد را برای شناسایی به داخل تونل سوم فرستاد – و بدون شک، تروریست‌ها در حالی که به سمت پهپاد شلیک می‌کردند، شناسایی شدند. سرگرد ر. توضیح می‌دهد: «ما متوجه شدیم که آن‌ها به زودی از تأسیسات خارج شده و سعی خواهند کرد به سمت شمال، از سمت شیب‌دار بلندی فرار کنند، که در صفحه‌های نمایش به وضوح به عنوان یک شیب کوهستانی تند دیده می‌شود که به سختی امکان حرکت را فراهم می‌کند. آن‌ها سعی کردند ما را غافلگیر کنند – هیچ انسان عاقلی ریسک پایین آمدن از این کوه را نمی‌کرد، اما ما موفق شدیم آن‌ها را شناسایی کنیم.»

بلافاصله پس از آن، ماژول وارد یک فرآیند تسریع شده با اطلاعات برای تجزیه و تحلیل مسیرهای احتمالی فرار در بلندی شد. چند ساعت بعد، آن‌ها شروع به پایین آمدن از بلندی کردند، در حالی که تمام پرسنل ماژول از بالا آن‌ها را زیر نظر داشتند. افسر به یاد می‌آورد: «ما به معنای واقعی کلمه می‌توانستیم ببینیم که آن‌ها تقریباً دقیقاً از مسیری که ما تحلیل کرده بودیم پیروی می‌کنند، و همانطور که پیش‌بینی کرده بودیم، در نقطه‌ای نزدیک درختی بزرگ، زیر آن یک صخره وجود دارد – که مانع حرکت آن‌ها می‌شد، گیر افتادند.»

«ما آماده بودیم و منتظر بودیم تا تمام تروریست‌ها به آن نقطه برسند و سعی کنند مسیر خود را دوباره محاسبه کنند – سپس، ما آن‌ها را از بالا بمباران کردیم و ۷ نفر از آن‌ها را از بین بردیم.» چند ساعت بعد، ۳ نفر دیگر از تأسیسات خارج شدند و ماژول آن‌ها را نیز تحت نظر گرفت و در نهایت ۱۰ نفر را از بین برد.

و بازگردیم به زمان حال. لحظه‌ای که سرگرد ر. روایت آنچه در طول آن عملیات رخ داد را به پایان می‌رساند، یکی از سربازان تیم شناسایی-حمله وارد ماژول می‌شود و مکالمه ما را برای یک به‌روزرسانی فوری قطع می‌کند. او در صفحه‌نمایش جلوی ما، موقعیت شلیکی را که به تازگی توسط یکی از پهپادها در میان بوته‌ها شناسایی شده بود، نمایش می‌دهد و این دو تصمیم می‌گیرند یک فرآیند تحقیقاتی سریع را آغاز کنند، که در پایان یافته‌ها و توصیه برای حمله را به فرمانده و افسر عملیاتی ارائه می‌دهند – تا اینکه در نهایت تصمیم به انهدام آن گرفته شد.

نمونه دیگری از قابلیت پاسخگویی و برنامه‌ریزی سریع آن‌ها در اوایل ماه ثبت شد، زمانی که تیم پهپادی کماندو یک خودروی مشکوک را شناسایی کرد که اپراتورهای حزب‌الله در حال بارگیری سلاح در آن بودند. سرگرد ر. به یاد می‌آورد: «ما بارگیری چندین موشک را از در عقب آن‌ها ثبت کردیم، و بعداً اپراتور دیگری که دو پهپاد انفجاری را در صندوق عقب قرار داد. ما بلافاصله یک پهپاد را به پرواز درآوردیم که به مدت ۲۷ ساعت بر فراز خودرو پرواز کرد و آن‌ها را در هر لحظه ردیابی کرد.»

در این مدت، ماژول تحت هدایت سلول حمله، تعیین کرد که چگونه خودرو و سلاح‌های داخل آن را منهدم کند – او می‌گوید: «با همکاری ماژول اطلاعات، که اطلاعات و اطلاعات اضافی را به ما می‌دهد، ما مهمات را با هدف تطبیق می‌دهیم. در نهایت، ما آن را با یک موشک مورد حمله قرار دادیم، و به دلیل تمام تسلیحات گسترده‌ای که در داخل آن بود، چند لحظه بعد شاهد یک انفجار ثانویه نیز بودیم.»

اکنون، سرباز تیم پهپادی به اتاق بازمی‌گردد. در یک تبادل سریع، حمله به موقعیت شلیکی که قبلاً شناسایی شده بود، برنامه‌ریزی می‌شود، اما اکنون با جزئیات بیشتر: در واقع این یک مخفیگاه است که توسط تروریست‌های حزب‌الله در قلمرو عملیاتی ارتش اسرائیل، زیر بوته‌ها و آوار پنهان شده است. یک پرتابگر، دوربین‌ها، پهپادها و هواپیماهای بدون سرنشین وجود دارد – همه آن‌ها چند دقیقه بعد منهدم شدند.

او اضافه می‌کند: «در لحظاتی مانند این، وقتی تیم‌ها در لبنان صدای موشک‌های ما را در پس‌زمینه می‌شنوند، یا از زیرساخت‌های حزب‌الله که ما منهدم کرده‌ایم مطلع می‌شوند، دفاع آن‌ها در میدان تقویت می‌شود، و ما این را از پاسخ‌های آن‌ها در رادیو نیز درک می‌کنیم. ما همگی در گذشته سرباز بودیم و احساس امنیتی را به یاد داریم که وقتی می‌بینی مرکز فرماندهی پشت سرت نیز مراقب توست. و به همین دلیل است که ما اینجا هستیم.