در سال ۱۹۵۷، زمانی که ارتش اسرائیل ارتش فرانسه را غافلگیر کرد و با نتیجه ۳ بر ۱ پیروز شد.

هنگامی که به خانه ناخ رزنیک، ۹۳ ساله، که بازیکن فوتبال تیم ملی اسرائیل نیز بود، رسیدیم، عکس‌ها و گواهینامه‌هایی که دیوارها را تزئین کرده بودند، گواهی بر داستان زندگی متنوع او بودند: از یک سو، مبارز در هاگانا و بعدها در ارتش اسرائیل، و از سوی دیگر، فوتبالیست سابق تیم مکابی تل‌آویو. او ما را به سال ۱۹۵۶، پس از عملیات قادش، که در آن فرانسه و اسرائیل همکاری کرده و در کنار هم جنگیدند، برد. روابط بین دو کشور به ویژه نزدیک شد و دولت جوان به شدت تحت تأثیر فرهنگ غنی فرانسه قرار گرفت. این تأثیر از خودروهای مختلف شخصی، از طریق نسخه‌های عبری آهنگ‌های فرانسوی، و حتی محموله‌های تسلیحاتی شامل تانک و هواپیماهای میراژ متغیر بود.


با اجازه بایگانی دولتی

در ماه مه ۱۹۵۷، پیش از نهمین روز استقلال اسرائیل، تیم‌های فوتبال و بسکتبال ارتش فرانسه برای اولین بازی دوستانه وارد اسرائیل شدند. ارتش اسرائیل در آن زمان تیم‌های ورزشی رسمی نداشت، بنابراین وظیفه تشکیل تیم‌ها بر عهده رئیس وقت ستاد مشترک، موشه دایان، و معاون او، و بعدها رئیس ستاد مشترک، حاییم بار-لو، بود – که حتی مربی تیم ملی ذخیره، الیعزر اشپیگل، را برای این مأموریت استخدام کرد.


Download Image




Download Image




Download Image




Download Image



با اجازه بایگانی روزنامه باماخانه

ناخ، که مدافع تیم بود، تقریباً ۷۰ سال بعد، ترکیب تیم را برشمرد: «حاییم بوخ، آمیتزیا لوکویچ، شائول متانیا، جری هالدی، آهارون عمار، ایتسحاک نحمیاس، ناخوم استلماخ، رافی لوی، آبراهام منتشل، و یوسف چیریک، و خودم.» بیشتر بازیکنان بخشی از تیم ملی اسرائیل بودند و برخی برای تیم ارتش اسرائیل دوباره به خدمت فراخوانده شدند. جلسات تمرین عمدتاً در زمین فوتبال اردوگاه تزریفین برگزار می‌شد و بسیاری از سربازان برای تماشای ستاره‌های خود از نزدیک می‌آمدند.

روز بزرگ فرا رسید و بازی که در ورزشگاه رمات گان برگزار شد، در آستانه آغاز بود: «نخست‌وزیر وقت، داوید بن‌گوریون، در جایگاه ویژه در کنار رئیس ستاد مشترک، وزرا، و حتی سفیر فرانسه در کشور – پیر گیلبرت – نشست.»

در دقیقه ۲۰، ارتش اسرائیل با گل رافی لوی پیش افتاد. در دقیقه ۵۳، ناخوم استلماخ گل دوم را با ضربه سر به ثمر رساند و فرانسوی‌ها در دقیقه ۷۶ اختلاف را کم کردند. رزنیک با هیجان، گویی هفت دهه از آن زمان نگذشته بود، به سرعت اعلام کرد: «اما خوشبختانه برای ما، ارتش اسرائیل یک دقیقه بعد سریعاً برتری را افزایش داد – و نتیجه بازی را تعیین کرد – ۳ بر ۱ به نفع ما.»

صبح روز بعد، تیتر روزنامه‌ها پیروزی را پوشش دادند و از بازی دوستانه‌ای صحبت کردند که با برتری تیم محلی به پایان رسید. خود بن‌گوریون در یکی از جلسات همان هفته درباره اولین بازی فوتبال که تا آن زمان تماشا کرده بود، صحبت کرد.

با اجازه بایگانی روزنامه معاریو

او در حالی که خاطرات آن دوران را مرور می‌کرد، گفت: «زمان زیبایی بود که بسیار دلتنگ آن هستم.» او همچنین در گفتگوی ما خاطرات دوران کودکی خود در تل‌آویو را به اشتراک گذاشت. پسری که اولین جفت کفش میخ‌دار خود را با پولی که از جمع‌آوری بطری‌ها به دست آورده بود خرید و سرانجام در طول دوران حرفه‌ای خود برای تیم شهرش، مکابی تل‌آویو، بازی کرد.

اما همانطور که فوتبال بخش مهمی از زندگی او بود، مسیر نظامی او نیز همین‌طور بود. او ابتدا به یاد آورد که چگونه توسط شیمون پرز به هاگانا پیوست: «او به من گفت، «به خیابان یارکون برو، من به تو یک رمز می‌دهم – آسمان آبی. در را بزن و آن را بگو.» سپس، مرا راه دادند، به من یک تپانچه دادند تا در دست راستم نگه دارم، و یک انجیل در دست چپم، و اینگونه بود که در ۱۵ سالگی سوگند یاد کردم.»

او درباره جراحت خود در طول خدمت سربازی افزود: «من در بلندی‌های جولان مجروح شدم. من در حال سفر به پایگاه هرمون بودم و در مسیر، توپخانه به سمت ما شلیک می‌کرد. نیم کیلومتر دیگر پیش رفتم و در طرف دیگر، تانک‌ها ایستاده بودند. اتوبوس را ترک کردم و زیر یکی از آن‌ها دراز کشیدم. ناگهان، صدای انفجاری در پایم احساس کردم و ترکش به پایم وارد شد.»

در واقع، نزدیک به ۷۰ سال بعد، ناخ رزنیک حرکات آن روز و لحظات پرتنش آن بازی ویژه را به یاد می‌آورد. او با یادآوری گفت: «من بهای سنگینی برای فوتبال پرداختم، اما با وجود جراحت پایم، یا هر چیزی که در راهم قرار گرفت – من برای بازی کردن هر کاری کردم. فوتبال زندگی من است.»