قریه‌شمونه همچنان زیر آتش است و ساکنان از ترک خانه‌هایشان خودداری می‌کنند

قریه‌شمونه، شهری در شمال اسرائیل، در معرض حملات مداوم حزب‌الله از لبنان قرار دارد، با این حال برخی از ساکنان به دلیل کار، خانواده یا پایداری در این شهر مانده‌اند.

نوشتهٔ ایتان الهادز-باراک • ۲۹ مارس ۲۰۲۶

اورشلیم، ۲۹ مارس ۲۰۲۶ (TPS-IL) – آنچه در ابتدا در این شهر شمالی اسرائیل برجسته می‌شود، نه آنچه باقی مانده، بلکه آنچه گم شده است: صدای خودروها، فریاد کودکان در زمین بازی، ریتم زندگی عادی. قریه‌شمونه، که مدت‌هاست یکی از جوامع اسرائیلی است که بیشترین در معرض آتش‌باران از لبنان قرار دارد، ماه‌هاست که در نتیجه حملات حزب‌الله عمدتاً تخلیه شده است.
اما برخی از ساکنان باقی مانده‌اند، و نمی‌خواهند در کشور خودشان آواره شوند.

آنها همگی با یک ایده رانده نمی‌شوند. برخی به دلیل کار می‌مانند، برخی به دلیل بیماری در خانواده، برخی چون قبلاً یک خانه را از دست داده‌اند و حاضر نیستند دوباره این اتفاق بیفتد. دیگران به دلایلی کوچکتر، صمیمی‌تر و نه کمتر قدرتمند باقی می‌مانند: یک روال عبادی، کسب و کاری که سعی در زنده نگه داشتن آن دارند، سگی که به آنها وابسته است.

آنها با هم، تصویری از استقامت غیرنظامیان را در شهری که بین آژیرها و دوره‌های کوتاه آرامش ناپایدار زندگی می‌کند، شکل می‌دهند.

خیابان‌ها عمدتاً خالی هستند. هر از گاهی، یک موتورسیکلت سکوت را می‌شکند و به سمت یک کار فوری یا شیفت در یک کسب و کار ضروری می‌رود. یک جوان که لحظه‌ای بیرون می‌آید، در مورد تنها قدم زدن هشدار می‌دهد.

او قبل از اینکه با عجله به داخل برگردد، می‌گوید: «دوره پرتنش است».

در یکی از تقاطع‌ها، چراغ راهنمایی سبز می‌شود، اما به جای خودروهای خانوادگی که به سمت سوپرمارکت می‌روند، یک خودروی نظامی خاکی در آنجا توقف می‌کند. لحظاتی بعد، کامیونی حامل یک تانک سنگین در جاده اصلی حرکت می‌کند.

قریه‌شمونه حس و حال یک منطقه نظامی را به خود می‌گیرد، جایی که مناظر غیرنظامی و جنگی همپوشانی دارند.

چند خیابان آن‌طرف‌تر، جنگ دیگر فقط صدای پس‌زمینه نیست. نیمی از یک ساختمان مسکونی ویران شده است. یک واحد امدادی فرماندهی جبهه داخلی در محل فعالیت می‌کند و در حال آموزش تخلیه مجروحان از میان آوار است. در بالا، صدای هلیکوپترهای جنگی هوا را می‌شکافد. یک آپاچی در حال شلیک منور دیده می‌شود. ساعت‌ها بعد، مشخص می‌شود که حزب‌الله یک حمله سنگین انجام داده و هلیکوپترها برای کمک به نیروهایی که مورد حمله قرار گرفته‌اند، به پرواز درآمده‌اند.

در مرکز تجاری نزدیک ایستگاه اتوبوس مرکزی، فشار جنگ طولانی مدت به شیوه‌های آرام‌تری نمایان می‌شود. مایس، ۲۴ ساله، و کورال، ۲۲ ساله، نزدیک یک مغازه فلافل نشسته‌اند که با کاهش شدید مشتریان دست و پنجه نرم می‌کند. مایس، دانشجوی مهندسی در تل حی، سعی می‌کند از راه دور به تحصیل ادامه دهد و همزمان به کار خود ادامه دهد.

مایس می‌گوید: «ما شب‌ها نمی‌خوابیم. صبح برای کار بلند می‌شویم و همزمان در زوم درس می‌خوانم. این آدم را فرسوده می‌کند.»

کورال به خیابان تقریباً خالی نگاه می‌کند و با خوش‌بینی کمی در مورد آنچه در پیش است صحبت می‌کند.

او می‌گوید: «کجا باید برویم؟ جنگ همه جا هست. اما آینده؟ نه، من در حال حاضر آینده‌ای اینجا نمی‌بینم. شغل نیست، روال عادی نیست.»

مایس به یاد می‌آورد که شنیده است مرد ثروتمندی در اوایل جنگ، هزینه اتاق‌های هتل را برای ساکنان مسن که فضای محافظت شده‌ای در خانه‌هایشان نداشتند، پرداخت کرده است. در قریه‌شمونه، چنین اقداماتی بخشی از سیستم حمایتی غیررسمی شهر می‌شود، شکلی از همبستگی که شکاف‌های ناشی از زندگی‌ای را که دیگر به طور عادی کار نمی‌کند، پر می‌کند.

در نزدیکی آنها جوانانی از خانواده‌های مرتبط با ارتش جنوب لبنان سابق حضور دارند، حدود ۱۵۰ نفر از آنها از زمان خروج اسرائیل از لبنان در سال ۲۰۰۰ در این شهر زندگی کرده‌اند. بسیاری از آنها قبلاً می‌دانند که از دست دادن خانه به چه معناست. آن تجربه، قاطعیت آنها را در صحبت کردن اکنون شکل می‌دهد.

آنها می‌گویند: «ما تخلیه نمی‌شویم.»

برای ساکنان مسن‌تر، تصمیم به ماندن کمتر به معنای سرکشی است تا تداوم.

شیمون زریحان، ۶۶ ساله، تمام عمر خود را در قریه‌شمونه زندگی کرده و حتی پس از ۷ اکتبر نیز آنجا را ترک نکرده است.

او که سرباز سابق توپخانه بوده و در سال ۱۹۸۲ در لبنان جنگیده است، قول‌های گذشته مبنی بر اینکه تهدید از شمال برای همیشه برطرف خواهد شد را به یاد می‌آورد.

او آرام می‌گوید: «ما هرگز به این عادت نمی‌کنیم. آنچه مرا سرپا نگه می‌دارد، امید به پایان یافتن آن است.»

او به یاد می‌آورد که مناخیم بگین گفته بود حتی یک موشک کاتیوشا هم شلیک نخواهد شد، و سپس شاهد بود که سال‌ها دوره‌های بیشتری از درگیری را به همراه آورد، از عملیات انگورهای خشمگین تا جنگ دوم لبنان. او دیگر با عبارات کلی صحبت نمی‌کند. آنچه اکنون مهم است، روالی است که هنوز می‌تواند حفظ کند: نماز خواندن در ساعت ۵:۳۰ صبح و سپس رفتن به شیفت خود در کارخانه دفاعی که در آن کار می‌کند.

سیلویا داهان، زنی که زبانش ترکیبی از ایمان و خستگی است، در ورودی خانه‌اش ایستاده است.

او می‌گوید: «وقتی هلیکوپترها را می‌بینم، دستانم را به آسمان بلند می‌کنم و دعا می‌کنم که کسی مجروح نشود.»

داهان می‌گوید که تخلیه نمی‌شود زیرا همسرش تحت درمان سرطان است و جابجایی او بسیار دشوار است. خانواده اتاق امن تقویت شده‌ای ندارند. او می‌گوید وقتی هشدار فوری به صدا در می‌آید، آنها فقط چند ثانیه فرصت دارند بدوند. داهان که کلینیک طب مکمل را اداره می‌کند، می‌گوید جنگ او را در ناامنی مالی و عاطفی قرار داده است.
او می‌گوید: «چرا تقصیر من است که جنگی وجود دارد؟ دیروز ۲۳ آژیر به صدا درآمد. ما فقط دستانمان را روی سرمان می‌گذاریم و دعا می‌کنیم.»

او به قطعات موشکی که در نزدیکی مدرسه مذهبی روبروی خانه‌اش سقوط کرده است، اشاره می‌کند. در قریه‌شمونه، ساکنان می‌گویند خطر می‌تواند به هر گوشه‌ای از شهر برسد. کسانی که باقی می‌مانند نیز یاد می‌گیرند که فقط با صدا، تفاوت بین توپخانه خروجی اسرائیل و آتش ورودی حزب‌الله را تشخیص دهند.

در محله پرینزاک، اوشرات سعی می‌کند به زندگی در زیر زمین نظم ببخشد. پناهگاه او تمیز، مرتب و عمداً خانه‌مانند ساخته شده است.

او می‌گوید در حالی که شریک زندگی‌اش روی یکی از تخت‌های دو طبقه می‌خوابد و تلویزیون در پس‌زمینه روشن است: «من مطمئن می‌شوم که اینجا حس خانه را داشته باشد.»

این یکی از آرام‌ترین اعمال سازگاری در شهری مانند این است: تلاش برای تبدیل بتن سرد به مکانی که مردم بتوانند منتظر هشدار دیگری باشند.

آخرین ساکنی که با او برخورد می‌شود، زیون، ۷۳ ساله است. او در قریه‌شمونه به دنیا آمده و می‌گوید جایی نمی‌رود. بخشی از دلیل آن کای، سگ کوچک اوست که همیشه در ماشین با اوست. زیون با لبخند در حالی که سگ کنارش پارس می‌کند، می‌گوید: «او از آدم‌ها بهتر است.»

این جمله باعث خنده می‌شود، اما همچنین بخشی از منطقی را حمل می‌کند که مردم را در اینجا نگه می‌دارد. در شهری که از دور عمدتاً از طریق موشک‌ها، نقشه‌ها و گزارش‌های تلفات دیده می‌شود، دلایل ماندن مردم اغلب عمیقاً شخصی است. همسر بیمار. نماز صبح. یک مغازه فلافل. یک پناهگاه قابل سکونت. سگی که هنوز نیاز به مراقبت دارد.

ساکنان قریه‌شمونه به شدت در مورد ناامنی اقتصادی، فقدان حفاظت در برخی خانه‌ها و فشار زندگی تحت حملات مکرر صحبت می‌کنند. اما آنها همچنین از ماندن نه به عنوان قهرمانی یا ایدئولوژی بزرگ، بلکه به عنوان آخرین شکل زندگی عادی که هنوز برایشان در دسترس است، صحبت می‌کنند.

تا زمانی که آرامش بازگردد، این همان چیزی است که آنها سعی در دفاع از آن دارند.

موضوعات مرتبط