در داخل نفربر زرهی، آهنگ «اسپیس اودیتی» اثر دیوید بووی پخش میشود و ترانه «اینجا سرگرد تام است برای کنترل زمینی» در فضا طنینانداز میشود. بیرون سکوت است. گاهی اوقات، موتور یک نفربر زرهی غرش میکند یا وسیله نقلیه دیگری از میان گودالهای گل و لای عبور میکند. اطراف من، کوهها و درهها نماد این هستند که من نیز مانند سرگرد تام در ترانه، زمین را ترک کردهام. من به لبنان رسیدهام.
هنگامی که رمپ نفربر «نمر» باز شد، منظره سرزمین سروها پیش روی من آشکار شد. یکی از سربازانی که روی نیمکت نشسته بود با لبخند به من گفت: «به لبنان خوش آمدید». ویز روی تلفن فرد سمت راستم نیز سیگنالهای خود را میداد و هشدار میداد که در منطقه هیچ سیگنال جیپیاس وجود ندارد.
در سومین روز از عملیات «غرش شیر»، تیپ ناحال وارد لبنان شد و یگان شناسایی آن در خط مقدم قرار داشت – سربازانی که من در این نفربر با آنها ملاقات میکنم. آنها با پاکسازی روستاها در جنوب، با حرکت مستقیم تمام تیپها، از دریا تا کوه دوو، کار خود را آغاز کردند.
گروهبان یکم الف، سرباز شناسایی، توضیح میدهد: «این عملیات با جستجوهای گسترده مشخص شد. خانه به خانه، دره به دره. هدف ایجاد یک منطقه امنیتی و تخریب زیرساختهای تروریستی حزبالله در آن بود تا از پرتاب موشک و پهپاد به خاک اسرائیل و شهرکهای شمالی جلوگیری شود.»
یکی دیگر از تلاشهایی که نیروهای رزمی بر آن تمرکز داشتند، تهدید یورشها بود، با علم به اینکه روستاها در منطقه به عنوان پایگاههای عملیاتی برای نیروهای حزبالله و به ویژه نیروی «رضوان» عمل میکنند.
نکته جالبی در این زمینه که ممکن است تعداد نسبتاً بالای تروریستهای دستگیر شده از زمان آغاز عملیات را توضیح دهد، به روزهای قبل از عملیات بازمیگردد. در آن زمان، نیروهای «رضوان» در منطقه شمالی رودخانه لیتانی متمرکز بودند. آنها به جنوب کشور آمدند و توسط نیروهای محلی حزبالله برای مقابله با زمین و ماهیت درگیری در منطقه، که با آن آشنا نبودند، کمک دریافت کردند. به تدریج، بیشتر آن افراد محلی کشته یا فرار کردند و نیروهای «رضوان» در سرزمینی ناآشنا، در مقابل سربازان ارتش اسرائیل که قبلاً به جنگ در آنجا عادت کرده بودند و آماده آمده بودند، تنها ماندند.
در جریان یکی از جابجاییها بین مواضع، فرمانده یگان شناسایی ناحال، سرهنگ دوم س.، وارد نفربر شد و شروع به تشریح مراحل درگیری آنها در ابتدای عملیات کرد: «اولین مأموریتی که دریافت کردیم، رهبری تیپ در تلاش دفاعی در بیت لیف بود – با هدف پاکسازی آن از تروریستها. این یک عملیات طولانی، متمرکز و فشرده بود که در طی آن به مکانهای مختلف یورش بردیم، سلاحها و تجهیزات زیادی پیدا کردیم و با تعداد زیادی از تروریستها روبرو شدیم.»
پس از رانندگی، من با گروهبان یکم الف و گروهبان الف ملاقات کردم. هر دو گفتند که کسی آنجا نبود که سلاح و تجهیزات پیدا نکرده باشد. گروهبان الف توصیف میکند: «خانهها و ساختمانهای زیادی در همه جا وجود دارد که کاملاً کوچک یا بیضرر به نظر میرسند. اینجا اتاق کودک، آنجا آشپزخانه. باورم نمیشد در برخی از مکانهایی که سلاح و مهمات پیدا کردیم.»
در جریان یک بازرسی معمول، آنها مکانی را کشف کردند که ۱۲ موشک دوربرد حزبالله از خودروها تخلیه شده بود. گروهبان الف شهادت میدهد: «در مورد دیگری در بیت لیف، ما ۴ انبار مهمات قابل توجه پیدا کردیم – در مکانهای بسیار غیرمعمول. ما یک بازرسی عادی از یک خانه انجام دادیم، ناگهان متوجه یک اتاق کناری شدیم و در داخل آن یک خشاب بود. پس از آن، ما یک مجموعه را شناسایی کردیم و از آنجا به انبار اصلی سلاحها رسیدیم.»
در این عملیاتها، بیشتر درگیریهای چالشبرانگیز تیپ رخ داد. در یکی از این حوادث، چهار سرباز یگان شناسایی جان خود را از دست دادند: سروان نوآم مادمون، گروهبان یکم بن کوهن، گروهبان یکم ماکسیم آنتیس و گروهبان یکم گیلاد هارل، روحشان شاد.
پس از آن روز سخت، بازگشت به نبرد اصلاً کار آسانی نبود. گروهبان یکم الف با درد بیان میکند: «احساس میکردیم کمی شبیه به این است که در لبنان در حال جنگ باشیم و در یک «شیوا» (دوره سوگواری) باشیم. مردم اینجا دوستان، برادران رزمی خود را از دست دادهاند و با این حال، برمیخیزند – و به خاطر کسانی که دیگر با ما نیستند، به جلو حرکت میکنند.»
آخرین توقف ما پشت بام یک ساختمان بلند بود – اولین موقعیت یگان شناسایی ناحال در عملیات. از آنجا، کل منظرهای که لحظاتی قبل با آتش توپخانه به لرزه درآمده بود، پیش روی من گسترده شد. از آنجا، من همراه با سربازانی که در داخل با آنها ملاقات کرده بودم، در راه بازگشت به خانه برای استراحت، دوباره سوار نفربر «نمر» شدم. و هنگامی که رمپ دوباره باز شد، مرز در پشت سر ما بود – رو به شهرکهای شمالی که سربازان ما در داخل از آنها دفاع میکنند.