سروان وظیفه ت.، مربی سگهای جنگی از یگان اوکتز، که در جنوب لبنان به شدت مجروح شد، حدود دو ماه پس از نبرد در بیت لِف، جایی که در کنار هم جنگیدند و چهار تن از همرزمان خود را از دست دادند، برای اولین بار با سروان وظیفه س.، رزمنده واحد شناسایی تیپ ناخال، دیدار کرد. در آن روز، ت. از ناحیه پشت و پاها مورد اصابت ترکش قرار گرفت. رزمنده واحد شناسایی درباره دوستش شهادت میدهد: «از لحظهای که حادثه تمام شد، ما به فکر او افتادیم. دائماً فکر میکردیم: «حالش چطور است؟ آیا بیدار شده است؟» حتی پیش از آن، او بخشی از ما شده بود، اما شرایط فقط پیوند ما را تقویت کرد.»
این اتفاق در آغاز عملیات زمینی در جنوب لبنان، در چارچوب عملیات «غرش شیر» رخ داد. تیپ ناخال سپس اولین مأموریت خود را دریافت کرد – پاکسازی روستای شیعهنشین بیت لِف، با پیشتازی رزمندگان واحد شناسایی. سروان وظیفه ت. و سگش به آنها پیوستند. یکی از اهدافی که دریافت کردند، تصرف چهار پست دیدهبانی برای پیشروی در روستا بود. نیروها موضع گرفتند و حملهای را آغاز کردند که چندین روز به طول انجامید: «در مقطعی، با کمین نیروهای رضوان حزبالله مواجه شدیم که هدفشان انهدام آن بود. در حالی که ما به جلو پیش میرفتیم، از دو جبهه درگیر شدیم.»
سروان وظیفه ت. به یاد میآورد: «لحظه مجروح شدن خود را به خاطر دارم. گلولهای به شانهام اصابت کرد که از پشت بیرون زد و ترکش به پاهایم خورد. ذهنم در آن لحظه از کار افتاد و من شروع به انجام هر کاری کردم تا جانم را نجات دهم. توانستم کمی عقبنشینی کنم و منتظر کمک ماندم.» تحت آتش دشمن، چندین رزمنده دیگر مجروح شدند و در یک لحظه، مأموریت واحد شناسایی تغییر کرد: اکنون آنها باید همرزمان مجروح خود را – هرچه سریعتر – تخلیه میکردند.
آنها آن لحظات را به سرعت سپری شده توصیف میکنند، با اقداماتی که به صورت خودکار انجام میشد. سروان وظیفه س. تلاش میکند توضیح دهد: «شما به معنای آنچه در اطرافتان اتفاق میافتد یا پیامدهای آن فکر نمیکنید، فقط عمل میکنید. من آن را طوری به خاطر میآورم که انگار همین الان اتفاق افتاده است، که فرماندهان ما در میدان توانستند ما را در میان تیراندازیها برای لحظهای نگه دارند و به ما فریاد زدند: «ما مورد حمله قرار گرفتهایم! تیم ۳۰۰ ضربه خورده است، به جلو بروید!» – این جملهای است که از آن زمان در ذهن من حک شده است.» در طول نبرد، چهار رزمنده واحد شناسایی جان باختند: سروان نعوم مادمون، روحش شاد، که نیروها را در حملهای برای نجات مجروحان هدایت کرد؛ سروان وظیفه بن کوهن، روحش شاد؛ سروان وظیفه ماکسیم آنتیس، روحش شاد؛ و سروان وظیفه گیلاد هارل، روحش شاد.
سروان وظیفه س. درباره دوستانش میگوید: «فضای بین ما همیشه شاد بود. حتی در اوج درگیریها. ما همیشه میخندیدیم. ما همیشه میدانستیم که هر روز، پس از اتمام مأموریت، همه با هم دوباره مینشینیم، تجربیاتمان را به اشتراک میگذاریم و آنچه را که با هم از سر گذراندهایم، پردازش میکنیم. و ما حتی در سختترین لحظات، در حالی که برای نجات آنها پیش میرفتیم، به آن فکر میکردیم.»
آنها در تعقیب همرزمان خود، به قلب درگیریها رفتند و در آنجا، برخی از آنها نیز مجروح شدند. این رزمنده توصیف میکند: «اساساً، دو نقطه وقوع ایجاد شد. یکی در عمق منطقه و دومی کمی پشت آن. از آن مرحله، ما همچنین بر این دو حادثه تمرکز کردیم و شروع به تخلیه مجروحان و کشتهشدگان از محور در حالی که به دشمن آتش متقابل میدادیم، کردیم.»
او ادامه میدهد: «در اینجا دو تیم وجود داشت، و هنگامی که یکی ضربه خورد، دیگری بلافاصله بدون حتی فکر کردن برای نجات آنها، وارد عمل شد. و این گواه فداکاری و ارتباط عمیق با یکدیگر است. حتی امروز هم، ما از فضای بین خود دست نمیکشیم. ما لحظات خندهدار با دوستان جانباخته خود را به یاد میآوریم، و بدین ترتیب راه آنها را با خود ادامه میدهیم.»
«ماکسیم، با شادی مسریاش، که همیشه مکالمات ما را با شوخطبعی هدایت میکرد، یا گیلاد، که در هر کاری که انجام میداد عالی بود و تا پایان برای همه چیز جنگید. و بن، که حتی در سختترین شرایط هم همیشه لبخند میزد و ما را به جلو هل میداد. و نعوم، روحش شاد، که در طول حادثه ما را در نبرد هدایت کرد، بلافاصله به سمت مجروحان شتافت تا آنها را نجات دهد، و در آن لحظات مورد اصابت آتش دشمن قرار گرفت.»
سروان نعوم مادمون، روحش شاد
سروان وظیفه بن کوهن، روحش شاد
سروان وظیفه ماکسیم آنتیس، روحش شاد
سروان وظیفه گیلاد هارل، روحش شاد