عملیات جسورانه غرق کردن کشتی نیروی دریایی مصر – که متعلق به هیتلر بود

عملیات جسورانه‌ای از سوی پالماخ در جریان جنگ استقلال، کشتی سابق لوکس آدولف هیتلر به نام "ایگریس" را که در بیروت پهلو گرفته بود، هدف قرار داد.

این‌ها روزهای دوران قیمومیت بریتانیا است و ییگال آلون، فرمانده وقت پالماخ، تصمیم گرفت «دپارتمان عربی» به نام «هاشachar» (سپیده‌دم) را برای جمع‌آوری اطلاعات از اعراب ساکن در کشور و کشورهای همسایه تأسیس کند. مأموران آن، «میستاآرویم» (عوامل مخفی) پالماخ، در جوامع عربی، عمدتاً در سرزمین اسرائیل، و همچنین در بغداد و دمشق ادغام شدند و در دوره پایانی قیمومیت در قاچاق مهاجران یهودی دست داشتند. برای ایجاد داستان‌های پوششی برای خود، جنگجویان «هاشachar» برای ادغام در محل‌های کار بزرگ در آن کشورها اعزام شدند.

در طول جنگ استقلال، پالماخ در ارتش نوپای اسرائیل ادغام شد و همراه با آن، دپارتمان «هاشachar» که نام جدیدی دریافت کرد – «اطلاعات ۱۸». سربازان آن در مأموریت‌های مختلف جاسوسی در داخل و خارج از کشور اعزام شدند و سلول‌های اطلاعاتی در بیروت و دمشق تأسیس کردند، جایی که اطلاعات جمع‌آوری می‌کردند و عملیات مختلف جمع‌آوری اطلاعات را انجام می‌دادند. آن‌ها با استفاده از یک دستگاه رادیویی که برایشان ارسال شده بود، تماس منظم با فرماندهان خود در اسرائیل حفظ می‌کردند و بعدها نیز مجهز به مواد منفجره، سلاح و پول شدند که با قایق تحویل داده می‌شد.

در سپتامبر ۱۹۴۸، اطلاعات به فرماندهان نیروی دریایی جوان در مورد پهلو گرفتن «ایگریس» در بندر بیروت رسید: کشتی‌ای که تا آغاز جنگ جهانی دوم برای تفریح آدولف هیتلر و دیگر نازی‌های ارشد استفاده می‌شد. در آن زمان، نام آن «گوریلا» بود و پیشوا قصد داشت با آن در رودخانه تایمز سفر کند، در حالی که سند تسلیم بریتانیا را دریافت می‌کرد – طرحی که البته هرگز عملی نشد.

با شروع جنگ، «گوریلا» با تجهیزات نظامی مسلح شد و به دریای شمال فرستاده شد، جایی که چندین دگرگونی را پشت سر گذاشت. پس از شکست نازی‌ها در سال ۱۹۴۵، این کشتی توسط نیروی دریایی بریتانیا به انگلستان برده شد و خلع سلاح شد. حدود دو سال بعد، به قیمت ۳۷۵۰۰۰ پوند به یک صنعتگر لبنانی فروخته شد.


کشتی «ایگریس». موزه مهاجرت غیرقانونی و نیروی دریایی

یارون باخار، کارشناس تاریخ «اطلاعات ۱۸»، فاش می‌کند: «اما کسی که واقعاً پشت این خرید بود، کسی جز فاروق اول، پادشاه مصر، نبود. ارتش نوپای اسرائیل می‌ترسید که «ایگریس» قرار است به یک کشتی جنگی برای نیروی دریایی مصر تبدیل شود و مسلح کردن آن با توپ در بیروت راحت باشد.»

سرهنگ (بازنشسته) دکتر الف.، مدیر مرکز یادگیری و میراث سیرت ۱۳، توضیح می‌دهد: «نیروی دریایی که در آن زمان درگیر نبرد دریایی با نیروی دریایی مصر بود، می‌ترسید که «ایگریس» در واقع قرار است به یک کشتی جنگی تبدیل شود که با توپ مسلح شده و به نیروی دریایی مصر بپیوندد.»

باخار توضیح می‌دهد: «حتی قبل از رسیدن آن، تلاش‌هایی برای جمع‌آوری اطلاعات در مورد آن صورت گرفت. سلول میستاآرویم در بیروت قطعاتی از اطلاعات را ارائه داد که آن‌ها را به بخش اطلاعات ارتش اسرائیل می‌دادند. به عنوان مثال، آن‌ها عکس‌های به ظاهر «بی‌گناهی» با کشتی در پس‌زمینه گرفتند و در یکی از آن‌ها، آن‌ها به عنوان توریست در اطراف بندر گشت می‌زدند و نقشه‌ای کامل و دقیق را ترسیم کردند که به عنوان یک نقاشی هنری مبدل شده بود. عوامل همچنین با منابع محلی صحبت کردند، اطلاعات را از اسناد استخراج کردند و غیره.»


یکی از اعضای سلول میستاآرویم در حال عکاسی با کشتی «ایگریس» در پس‌زمینه. آرشیو ارتش اسرائیل

تمام یافته‌ها نشان می‌داد که برای خنثی کردن تهدید، یک عملیات فریبکارانه لازم است. نیروی دریایی و اطلاعات ۱۸ تصمیم گرفتند که مناسب است یک میستاآرویم برای غواصی دریایی و قابلیت‌های تخریبی آموزش داده شود. یکی از میستاآرویم‌های «اطلاعات ۱۸» برای این مأموریت انتخاب شد، که توسط نیروی دریایی رهبری می‌شد – الیاهو ریکا. این جنگجو به دلیلی برای این مأموریت انتخاب شد: او قرار بود بخشی از سلول در بیروت باشد، و بنابراین جمعیت محلی را به خوبی می‌شناخت، بنابراین اگر عملیات اشتباه پیش می‌رفت، ریکا می‌توانست به طور طبیعی در میان آن‌ها ادغام شود.

یوس‌ئِله درور، که بعدها واحد نخبه نیروی دریایی، سیرت ۱۳، را با یوهای بن-نون تأسیس کرد، مسئول آموزش و آماده‌سازی الیاهو برای عملیات که نام رمز آن «عملیات داوود» بود، انتخاب شد.

الف. شرح می‌دهد: «یوس‌ئِله تجربه خود را در عملیات تخریب دریایی علیه نیروی دریایی بریتانیا به عنوان بخشی از مبارزه برای علیا بت (مهاجرت غیرقانونی) به دست آورد. در آن زمان، او فرمانده واحد غواصان تخریب دریایی بود و الیاهو را برای این عملیات جسورانه آماده کرد: که نیاز به هوش زیاد و توانایی‌های شنای چشمگیر داشت. تیم به او شنا کردن، غواصی، حمل یک بسته انفجاری – و نحوه ضد آب کردن صحیح آن تا خیس نشود را آموخت.»

زمان تعیین شده برای پایان نوامبر بود و آب‌های بندر یخ‌زده بود. برای هفته‌های طولانی، آن‌ها برای غواصی دقیق شبانه، با بارهای سنگین، آموزش دیدند و در تخریب دریایی – در شرایط سرد و سخت – مشغول بودند.

در واقع، در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۸، ناو «پالماخ» از بندر حیفا به سمت شمال، به سوی سواحل بیروت حرکت کرد. در شب، میستاآرویم‌ها از کشتی پیاده شده و سوار قایق‌های کوچک چوبی شدند و تحت پوشش تاریکی، در ساحل مستقر شدند. در آنجا، الیاهو تجهیزات را روی پشت خود مرتب کرد، اطمینان حاصل کرد که همه چیز مرتب است – و حرکت کرد.

یارون باخار توضیح می‌دهد: «شنا در این خلیج بسیار پیچیده است. قایق‌های ماهیگیری و نورافکن‌هایی وجود دارند که آب را روشن می‌کنند، و همچنین نگهبانانی که گشت می‌زنند و کشتی‌های لنگر انداخته را امن می‌کنند. الیاهو تقریباً دو ساعت در آب سرد شنا کرد، با ۴ مین روی بدنش. در یک نقطه، او به «ایگریس» رسید، آن‌ها را به بدنه کشتی چسباند و به سمت ساحل بازگشت.»


مسیر شنای الیاهو ریکا. آرشیو ارتش اسرائیل

در آنجا، تیم اسرائیلی او را سوار کردند و به او رام نوشاندند، با این تصور که به گرم شدن سریع او کمک می‌کند: «او از شنای طولانی کاملاً آبی شده بود، اما بخش مأموریت او به پایان رسیده بود. مین‌ها قرار بود چند ساعت بعد منفجر شوند، و الیاهو ریکا به سرعت به اسرائیل بازگردانده شد، گویی هرگز آنجا را ترک نکرده بود.»

تقریباً سه هفته گذشت و کشتی منفجر نشد – که برنامه‌ریزان عملیات در اسرائیل را نگران کرد. سرهنگ (بازنشسته) دکتر الف. توضیح می‌دهد: «آن‌ها از مین با مکانیزم تأخیر زمانی که از قرص‌های نمکی تشکیل شده بود، و علاوه بر آن یک مکانیزم «غیرفعال‌سازی» که لحظه‌ای که کسی سعی در برداشتن آن داشت، چاشنی را فعال می‌کرد، استفاده کردند.»

و سپس، یک روز، یک «بوم» کوچک شنیده شد. باخار اطمینان می‌دهد: «این به اندازه یک فیلم نتفلیکس یا ابر قارچی یک بمب اتمی دراماتیک نبود، اما یک سوراخ کوچک ایجاد کرد که برای ورود آب به بدنه قایق تفریحی کافی بود و باعث شد به پهلو کج شود – و از کار بیفتد.»

پادشاه فاروق، که قصد داشت آن را به یک کشتی جنگی در ارتش خود تبدیل کند، به دلیل شکست تمام تلاش‌های تعمیر، علاقه خود را به آن از دست داد. باخار توالی وقایع را شرح می‌دهد: «او صنعتگر بیچاره لبنانی را با یک کشتی سوراخ شده و بدهی‌های سر به فلک کشیده رها کرد. سپس او آن را به ایالات متحده برد تا سعی کند آن را به عنوان یک کشتی قمار بفروشد، اما این تلاش نیز شکست خورد – و در آنجا اوراق شد.»

و در نهایت، به عنوان یک همکاری غیرمنحصر به فرد بین نیروی دریایی و امان (اطلاعات نظامی)، آسیب به «ایگریس» خنثی‌سازی یک تهدید بالقوه برای کشور نوپای ما بود، و از کار افتادن آن دستاوردی برای ارتش در حال ظهور بود: تکمیل یک مأموریت مخفی در عمق لبنان که اهمیت نمادین نیز داشت.